جستجو
  نسخه شماره 1651 - 1388/10/03 - پنجشنبه 3 دي ماه 1388 - 7 محرم 1431 - 24 دسامبر 2009   صفحه اصلي
 نگاهي دوباره به آيينه عاشورا 

محمد علي طاهري-  در روز عاشورا مي توانيم جامه اي سرخ بپوشيم و فرياد برآوريم که اين سرخي، نشانه پيروزي خون بر شمشير است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ايم. مي توانيم لباسي سر تا پا سفيد بپوشيم و با صدايي بلند بگوييم، اين کفن است که پوشيده ايم تا عهدي باشد بين ما و حسين(ع) که در راه ادامه ي نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش، براي شهادت هميشه آماده ايم. مي توان سياه پوشيد و بانگ سرداد که اين سياهي نشانه ي آن است که من و من ها، در روز و روزهاي عاشورا، حسين و حسين هاي زمان را تنها گذاشته ايم و آن ها در مصاف با يزيديان عصر خود، مظلومانه به شهادت رسيده اند و اين لباس سياه نشاني است بر شريک جرم بودن ما در ريخته شدن خون آن ها، زيرا در جايي، حتي سکوت نيز شرکت در وقوع جرم و شريک بودن در آن است. آيا اين فکر لرزه بر اندام ما نمي اندازد و تصور شريک جرم بودن در ريخته شدن خون حسين(ع) خواب را از چشمان ما دور نمي کند؟  در اين روز مي توان لباسي سبز پوشيد و گفت اين به نشانه ي آن است که نهضت حسيني، خزان مظلومان را بهار کرده و نويد اين پيروزي، بهار انديشه را براي بشريت به ارمغان آورده است. مي توان زرد پوشيد و گفت ما به خزان نشسته ايم; چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانيت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسيده است. مي توان... مي توان خنديد و شادي و پايکوبي کرد و فرياد «شهيدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروريم; چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزي آسماني دارند و جاودانگي الهي، متعلق به آنان است. مي توان بر سر زد و شيون نمود که چرا همرزم حسين(ع) نبوده ايم و اين افتخار را نداشته ايم تا هم رکاب او باشيم. مي توان گونه هاي خود را به رنگ سرخ درآورد تا يزيديان، زردي روي ما را که در خزان نامردمي ها به زردي گراييده است، نبينند; همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هايش را سرخ نمود تا روي زردش را گمراهان و عشق ستيزان نبيند و شادمان نشوند. مي توان خاک بر سر ريخت که شايسته ي انسان خفت زده است و گفت ما نيز نسبت به راه حسين(ع)، خوار و ذليل هستيم و از اين ذلت بايد بر سر خود خاک بريزيم.  مي توان علم دار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران کشيد; بساط زورآزمايي به پا کرد و بر اين مبنا که علم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگين تر و چه کسي در بلند کردن علم قوي تراست، شهرت آفريد. همچنين مي شود سنگين ترين علم ها را بلند کرد و گفت، اين به نشانه ي علم نهضت اوست که هر چقدر سنگين باشد آن را بر دوش خواهيم کشيد. مي توان... آري مي توان هر کاري انجام داد; مهم آن است که در پس آن کار، چه انديشه اي نهفته باشد و اين که انسان با چه طرز فکري به رسالت خود نگاه کرده، در چه جايي و با چه محتوايي آن را پيدا کند. ضمن اين که پس از يافتن آن رسالت، لازم است بداند که درابتداي راهي دراز قرار دارد که چگونه آن انديشه را به عمل در آورد و به آن تحقق ببخشد.  حال که آموخته ايم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا :» همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اينک ما در عاشورا و کربلاي خود چه مي کنيم؟ آيا اگر در روز عاشورا و در صحراي کربلا حاضر بوديم; حسين(ع) را ياري مي داديم و او را تنها نمي گذاشتيم؟ آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمي اندازد و تصور تنها گذاشتن و ياري نکردن او، خواب را از چشمان ما دور نمي کند؟ خدا را شکر کنيم که ما روز عاشورا در کربلا و در اين آزمايش بزرگ شرکت نداشته ايم، زيرا اگر حضور داشتيم به احتمال زياد يا در زمره يزيديان بوديم و يا از کساني که حسين(ع) را ترک کردند.اگر ما در کربلا نبوده ايم تا افتخار همرزم بودن در کنار او را داشته باشيم، در کربلاي عصر خود که زندگي مي کنيم; و اگر در روز عاشوراي تاريخي حضور نداشته ايم، در عاشوراهاي زمان خود که قرار داريم. کافي است که حسين و حسين هاي زمان خود را بشناسيم; عاشورا و کربلا به خودي خود پيدا مي شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان کماکان تنها مانده اند، به اين دليل بوده است که ما حسين شناس نبوده ايم.  بياييد معرفت و روح نهضت حسين(ع) را يافته و حماسه ي بزرگ او را زنده کنيم تا در زمره ي يزيد و يزيديان نباشيم زيرا که جهان دو قطبي است و ما يا در راه حسين(ع) و يا در راه يزيد هستيم; يا راه تسليم در برابر حق و مسلماني را دنبال ميکنيم و يا راه طغيان در مقابل حق و طاغوت بودن را; راه سومي وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه کنيم; مسلماني خود را محک بزنيم و عملکردهاي خود را پيش روي بياوريم و خود را از بابت لقمه هايي که بر سر سفره داريم، حسابرسي کنيم; آنگاه خواهيم فهميد که در راه حسين(ع) هستيم يا در راه يزيد. چرا که رابطه ي تنگاتنگي بين لقمه ها و يزيدي بودن وجود دارد: ببين که چه ريسيده ايم، دست که ليسيده ايم/ تا که چنين لقمه ها، سوي دهان آمده اند (مولانا)ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتي است که انسان با خود واقعي اش روبرو شود. من نيز در اين آيينه، خويشتن خويش را مشاهده مي کنم و مي بينم که امروز چقدر عجول هستم(کان الانسان عجولا); تا چه حد حريص و سيري ناپذيرم(ان الانسان خلق هلوعا) و تا چه حد رسيدگي به شکم مرا به بند کشيده است و در اين حال که نگاه من خالي از بصيرت و قلب من تهي از معرفت بوده، درک و فهمي از درس حسين(ع) نيافته ام و در غفلت به سر مي برم! آيا اين مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نيست؟ امروز به راحتي دروغ مي گويم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمي کنم و در اسراف غرق شده و غذاي متبرک او را اسراف کرده و در زباله داني مي ريزم و... اين است خود واقعي من که در روز عاشورا برملا مي شود. آري عاشورا، آيينه ي تمام قدي است در مقابل ما تا بتوانيم خود واقعي را در آن نظاره و شناسايي کنيم و به معرفت راه حق برسيم.  بياييم در اين آيينه به خود نگاهي بياندازيم و براي خود چاره اي انديشيده، طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشه اي درست، نوبت به انجام عمل رسد و بتوانيم نهضت حسين(ع) را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه ي اين نهضت ها و حماسه هاي بزرگ، براي ما دست بريده اي، لب خشکيده اي، سر بريده و فرق شکافته اي و... باقي مانده باشد و معرفت حرکت انسان هاي بزرگ تاريخ در گذر زمان به دست فراموشي سپرده شده و از آن ها فقط مراسمي برجاي مانده باشد. آن وقت است که بايد گريست و گريست، برسر زد و شيون کرد، براي اين همه غفلت و... عده اي حسين(ع) را کشتند و شادي کردند و يا از شهادت او و امثال او احساس خوشحالي مي کنند; عده اي ديگر فکر حسين(ع) و يا حسين ها را مي کشند و در ظاهر گريه و دلسوزي مي کنند تا آسان تر به اهداف و مقاصد خود برسند; و برخي نيز فکر مي کنند با گريستن براي او قصورات و گناهان گذشته آن ها پاک شده و مجوز لازم براي گناهان آينده را دريافت مي کنند. گروهي هم فکر او را زنده نگاه داشته، برايش اشک شوق ريخته، ميبالند که بشر، نهضتي افتخار آفرين همچون نهضت حسين(ع) را به خود ديده است. اين گريه نه گريه بدبختي و فلاکت، بلکه گريهي عاشق است در شوق شکوفايي عشق و معرفت. و اينک با اين سوال رو به رو هستيم که ما در زمره ي کدام گروه قرار داريم؟امروز عاشوراست. به ياد مي آورم سال ها است که با حسين(ع) بيعت بسته و بيعت شکني مي کنم، به ياد مهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ي بيعت با او مبني بر ادامه ي نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش همواره برآن پيشاني مي گذارم و هر زمان که پيمان اول «اياک نعبد و اياک نستعين» را با خدا مي بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پيمان دوم را هم با حسين (ع) بسته، بيعت مي کنم که راه او را ادامه دهم، اما دريغ و صد دريغ از ذره اي عمل که تا قبل از وقت نماز بعدي، هر دو پيمان را بارها و بارها شکسته و زير پا گذاشته ام.  امروز در آيينه عاشورا خود را نظاره مي کنم و جز پيمان شکني حرفه اي و ماهر که حتي به پيمان شکني هاي خود نيز واقف نيست، شخص ديگري نمي بينم. من پيمان خود را با خدا و با حسين(ع) ميشکنم و مي خواهم با شرکت در مراسمي و ريختن اشکي به خود بگويم که دين خود را نسبت به او ادا کرده ام و با اين وسيله وجدان پيمان شکن خود را راحت کنم. اما آيا بدين ترتيب وظيفه ي خود را درقبال اين پيمان انجام داده و در زمره حسينيان قرار گرفته ام؟ سزاوار است که با اين ويژگيها که دوريام از آن امام همام را نشان ميدهد، به پيمان سوم (لبيک; اللهم لبيک; لبيک لا شريک لک; لبيک) متعهد نشوم و بار پيمان شکني ام را از اين سنگين تر نکرده، به شيطان نيز سنگي نزنم تا دروغ هايم، بيش تر از اين آشکار نشود; چرا که سنگ زدن بر شيطان فقط مراسمي ظاهري نيست و بيعتي است بزرگ و انجام آن کار انسان هاي بزرگ و تعليم ديده است; کساني که آگاهانه مي دانند چه مي خواهند و چه مي کنند و به دنبال چه هدفي هستند. اگر حسين (ع) هم اکنون در بين ما حاضر شود; از عملکردهاي ما در زنده نگهداشتن نهضت عظيمش چه مي بيند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بني اسراييل که در غياب موسي، «گوساله ي سامري» را بر سر دست بلند کردند ما نيز درغياب او علم ها ساخته، سرهاي اژدهاي فلزي را بر طرفين آن قرار داده، مجسمه هاي فلزي شير، گوزن، طاووس و... ديگري را به جاي گوساله بر آن نصب کرده ايم و آن را بلند مي کنيم و به هر سو مي کشيم و علم نهضت او را تبديل به علم زورآزمايي و خودنمايي نموده ايم. در کجاي مکتب مقدس اسلام که با بت شکني آغاز شد، بلند کردن مجسمه هاي فلزي حيوانات توصيه شده است؟ اين امر در شيعه چه جايگاهي دارد و نگاه حسين(ع) در اين مورد به ما چگونه خواهد بود؟ بي شک او ما را خواهد ديد که باطن را فداي ظاهر کرده، در اين مراسم مهم، کمتر به درس هاي عاشورا مي انديشيم و بسيار اندک عمل مي کنيم، بياييد بيدار شويم و حرمت «بت شکني» اسلام را ارج نهاده و حفظ کنيم. اگر امروز حسين(ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال مي کرديم که از ما عمل و وفاي به عهد مي خواهد و يا فقط گريه و زاري و بر سر زدن را، چه پاسخي به ما مي داد؟ به طور مسلم آن حضرت به ما مي فرمودند که وفاي به عهد را خواستار هستند; عهدي که بر طبق آن حق طلبي و ظلم ستيزي ناشي از مرام حسيني، لازم و واجب مي شود. زيرا آن امام شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي کاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(اياک نعبد و اياک نستعين)، حق طلب و ظلم ستيز، تا بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهيم نه اين که براي شهادت افتخار آميز او فقط شيون کرده و بر سر بزنيم ولي در زمره ي حسينيان زمان خود نباشيم. قرار بود که شيعه ي آل علي(ع) باشيم و مشايعت کنندگاني که پاي در جاي پاي آن ها مي گذاريم و به انگشت اشاره آنها توجه نموده، راه مستقيمي را که نشان مي دهند، دنبال کنيم، چگونه شيعه بودن خود را نيز به دست فراموشي سپرديم؟  آري بايد براي اين همه گمراهي و دور بودن از راه و پيمان شکني ها گريه کنم; حداقل امروز را، زيرا احتمال دارد فردا همه چيز دوباره فراموش شده، من چهره ي واقعي خود را نيز تا محرم و محرم هاي ديگر به دست فراموشي سپارم. حسين(ع) تا ابد، بر شاخه ي درخت هستي و معرفت نغمه خوان است، تا چه کسي از نغمه ي او پريشان و منقلب شود و به اين وسيله درون خود را کشف کرده و شکوفا کند: آن کس که پريشان شود از ناله ي بلبل /در دامنش آويز که در وي اثري هست(حافظ) حسين(ع) شاهد حق شد و با خون خود به آن شهادت داد. او در اين راه شهيد شد و به جاودانگي دست يافت و اين پيام را براي ما به جا گذاشت که «اگر دين نداريد، حد اقل آزاده باشيد.»
 
 

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان
صفحه اول
سياسي
جامعه
اقتصادي
بازار پولي و مالي
گوناگون
حوادث
ايران زمين
گزارش
ورزشي
ايران و جهان
فرهنگ و هنر
نگاهي دوباره به آيينه عاشورا