امروزه 35 ميليون زن هندي در حال نابودي هستند. برخي در رحم به قتل مي رسند، برخي در سنين نوزادي و برخي ديگر در تلاش مايوسانه شان براي زاييدن فرزند پسر. درحالي که کفه ترازو به نحوي خطرناک به سود يک جنس (مذکر) سنگين شده است، زنان دو پاره مي شوند. از سويي تحت فشارند تا همچون ماشين زاد و ولد ورثه ها، پسر بزايند و کمبود جمعيت زنانه را وخيم تر سازند. و از سوي ديگر با افزايش مردان مجرد، بايد تحت عنوان ازدواج خريد و فروش شوند، يا نيازهاي جنسي برادر شوهران!! خود را ارضا کنند تا اين کمبود را جبران کنند. با تزلزل هر چه بيشتر وضعيت، ترک هاي ديوارهاي واحد خانواده خود را نشان مي دهند. اين روايت تصويريست از برخي از آنان که بر جاي مانده اند. 16 سال پس از تولد کوچکترين دختر از هفت دخترش، «راني »53 ساله صاحب يک پسر شد. روستاييان مي گويند او در طي دوران به ظاهر بارداري اش، پنهان شده بود و حدس مي زنند که او با آن که يک نوه 12 ساله دارد، اين بچه را «خريده» است. پس از 6 دختر، زماني که «کاپلا» براي هفتمين بار حامله شد، به جرم آن که دخترزا است، شوهرش او را از خانه بيرون کرد. او هفتمين دخترش را که کمي بعد از تولد مرد، در خيابان به دنيا آورد. «کاپلا» اکنون همراه با زنان ديوانه در يک پناهگاه موقتي زندگي مي کند. شوهرش دوباره ازدواج کرده است. «سوتا» پس از مرگ تنها فرزندش، يک پسر 18 ماهه، بي تابانه خواهان پسر ديگري بود. بنا به توصيه «بابا»، معجوني از پر طاووس، خاکستر طلا و مواد ديگري که حاوي ارسنيک (مرگ موش) هستند، مصرف کرد. او صاحب پسر شد اما نوزاد ناقص الخلقه بود و مرده به دنيا آمد. «راجبالا» در 13 سالگي ازدواج کرد و از شش ماه بعد از آن، حاملگي هاي مکرر وي آغاز شد. امروز او در سن 27 سالگي، با وجود داشتن 6 دختر که کوچکترينشان هنوز 5 ماهه نشده است، باز هم حامله است. در گذشته يک بار تکنيسين اولتراساوند تشخيص اشتباه داده است و اين بار «راجبالا» فقط مي تواند دعا کند که خواست مادرشوهرش براي داشتن يک نوه پسر برآورده شود. عجالتا او به دخترانش، لباس پسرانه مي پوشاند. «باني» تاکنون 11 بار آبستن شده است. درحالي که هفت بارداري او به سقط جنين ختم شده است، شش دخترش زنده هستند. او که براثر فقر زياد نمي تواند از تکنيک هاي «انتخاب جنسيت جنين» بهره گيرد، همچنان حامله مي شود تا شايد يک پسر به دنيا بياورد، درحالي که پزشکان او را از اين کار به شدت منع کرده اند. «سوماتي»، پس از زاييدن چهار دختر، ديگر نمي خواست صاحب دختر ديگري بشود. به همين دليل پيش از تولد «آشيش»، چهاربار سقط جنين کرده بود. همچون بسياري از زوج هاي ديگر امروزي، «ساتيندار سينگ» و «گورويندر کاوئر» فقط 2 فرزند مي خواستند. زماني که بچه اولشان دختر از آب درآمد، «گورويندر» در طي 12 سال آنقدر سقط جنين کرد که بالاخره دومين فرزندشان پسري شد که چنين مشتاقانه خواهان آن بودند. درحالي که استفاده از تکنيک «انتخاب جنسيت» جنين در ميان افراد مرفه رواج دارد، اين افراد بي زمين و بدون کار دولتي هستند که فشار را تحمل مي کنند. از آن جايي که يافتن دختري براي عروسي در همان روستا سخت بود، «دهيرو»، چهل ساله و راننده تراکتور، دو دختر از اوريسا را به عقد برادرانش درآورد. خودش هم با يک دختر 18 ساله بنگالي ازدواج کرد. از آن زمان به بعد براي دوستان مجردش زن پيدا مي کند اما در مقابل دريافت پول. «سميتا»، زني دچار اختلال روحي اهل راجاستان است و حتي نمي تواند يک گره بزند، يا از گذشته خود چيز چنداني به خاطر ندارد. او به عقد «جوگي» درآورده شد، مردي 32 ساله از نجفگر که نتوانسته بود در روستايش، زني براي خود بيابد. همسايگان «چاندني»20 ساله، 11 ماه پيش، او را از اوريسا براي «کمک» به دهلي آوردند. اما در عمل، به عقد جبار، مرد بيوه 70 ساله با شش دختر درآورده شد که با برادر مجرد 60 ساله اش در روستايي در هاريانا زندگي مي کند. «چاندني» اکنون هفت ماه حامله است و از زماني که شوهرش فهميده جنين، پسر است، با وي خوش رفتاري مي کند. زني که در حال کشيدن حقه است، مادر «ساتبير» مي باشد، مرد معلولي با کمي زمين. مردي با اين شرايط بايد پول زيادي خرج کند تا بتواند از ايالتي ديگر زن بگيرد. بنابراين، با «سونيا» کنار آمده است، بيوه اي که از ازدواج اولش برايش يک پسر نيز به همراه آورده است. در نواحي روستايي پنجاب، تمايل به حفظ ثروت خانواده منجر به ازدواج هاي «چند شوهري» شده است. «کولوانت کاوئر» يک مورد از آن است. به علت کمبود شديد زن، تنها يک يا دو برادر در خانواده زمين مشترک خود را به عنوان زمين يک نفر از آنها معرفي مي کنند و ازدواج مي کنند. و زنان کاسته اي پايين تر يا زناني که از مناطق فقيرتر «خريداري» شده اند، به «دراوپاديهاي» مدرن امروزي تبديل مي شوند. («دراوپاديها» از کاراکترهاي اسطوره اي هند، زني که عليرغم ازدواج با يک نفر بايد با برادران وي نيز همبستر شود.) «جاسپريت» با بزرگترين برادر از 5 پسر يک خانواده ازدواج کرد. او بايد مدتي از چهار برادرشوهرش نيز مراقبت مي کرد زيرا خانواده آن قدر زمين نداشت که براي همه زن بگيرد. اين کار باعث شد وضع خانواده بهتر شده و زمين بيشتري بخرند و برادر وسطي نيز با «وينا» ازدواج کرد. اکنون اين دو زن، با همديگر امور خانه را اداره مي کنند و از سه برادرشوهر مجرد نيز مراقبت مي کنند. «سوخويندر» همسر «هاردام سينگ» است، تنها برادر متاهل از 5 برادر. از آن جايي که خانواده زمين چنداني در تملک ندارد، ساير برادرها نمي توانند راحت به خواستگاري بروند. زماني که «سوخويندر» به خانواده شوهر آمد، بايد به نيازهاي تمام اين 5 برادر پاسخ مي گفت. پسرش درآينده مالک زميني خواهد شد که اکنون در تملک مشترک 5 برادر قرار دارد. پس از مرگ مادر، پدر «ساويتاس» با زني از بنگال ازدواج کرد. کمي بعد، او کاملا آگاه از نقشي که «ساويتا» بايد در يک خانواده داراي 3 پسر مجرد ايفا کند، «ساويتا» را شوهر داد. «ساويتا» و زناني نظير او که مورد «خريد و فروش» قرار مي گيرند و يا وادار به تحمل روابط «چندشوهري» مي شوند از گذشته دردناکي برخوردارند.