مولامولاي علي
از کودکي با امام حسين به مهرباني يک دوست راز مي گفتم
از شرمم با زهراي اطهر
هر وقت مطبلي را نمي فهميدم به امام باقر و...
در شبهاي سخت تنهايي م ح م د آخر الزمان مهدي را خطاب مي کردم
در لحظات درد پدر و پسري رهايي بخش و مهربان و سخاوتمند
غربت، امام عسگري و خشم، امام کاظم و درايت، امام صادق
صبر امام سجاد
آن هنگام که ميراث سکوت مي خواستم،حسن مجتبي
اما هيچ گاه علي.. آه که هيچ گاه علي
شکيبايي و جراتش را نداشتم
هميشه شرمسار بودم هميشه از ابهت و عظمتش در خاک و تاب زانوبرکشيدن نداشتم
امشب اما بعداز سالها دوري از امير لحظات زيباي غروب را
حضور صميمي پر مهرش را و...
بي هيچ روزه اي و در هيچ معبدي
ديگر سيه کاري خويش را بهانه دورماندن از آستانه کرمش ندانستم
امشب نميداني اينجا چه عطري جاري است
امشب نمي خواهم هيچ کس بداند بر من چه گذشته
امشب اينجا عطر بابا ميآيد
بابا سال هاست که در شبهاي خوابزدگي ام آبي به دستم نمي دهد
امشب به مدد نور مرتضي عطرش را مزمزه مي کنم
اينجا برايم سرزمين طور است
خدايا عقده از زبان قاصرم بگشا.....
خدايا
مولا مولاي علي
به قداست ع
به کرامت ل
به منزلت ي
تنم هزار پاره در سوختن است
روحم در تلاطم
دستي بر سر اين کمترين بدار
مرا دراين غمکده تنها رها کرده اند
نيک تر، من خويشتن خويش پرورم را در اين بيابان به دام فنا افکنده ام
هنوز از لحظات سيلان رکعت آخر بر خود مي لرزم
مولا مولاي علي
مرا که دورمانده ام رها شده و در مرداب خويش فروافتادهام.....
به قداست ع
به کرامت ل
به منزلت ي
شب شکستي و حصار
رخ گشودي و حجاب
اينک منم خود حجاب
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
چهره بنما دلبرم تا جان برافشانم چو شمع
ir.persiandlog.Sanctuary