جستجو
  نسخه شماره 1030 - 1386/07/10 -   صفحه اصلي

مولامولاي علي


تشنه وصال


کلمات قصار


دلي به وسعت انسان


 مولامولاي علي 


مولامولاي علي
از کودکي با امام حسين به مهرباني يک دوست راز مي گفتم
از شرمم با زهراي اطهر
هر وقت مطبلي را نمي فهميدم به امام باقر و...
در شبهاي سخت تنهايي م ح م د آخر الزمان مهدي را خطاب مي کردم
در لحظات درد پدر و پسري رهايي بخش  و مهربان و سخاوتمند
غربت،  امام عسگري و خشم، امام کاظم و درايت، امام صادق
صبر امام سجاد
آن هنگام که ميراث سکوت مي خواستم،حسن مجتبي
اما هيچ گاه  علي.. آه که هيچ گاه علي
شکيبايي و جراتش را نداشتم
هميشه شرمسار بودم هميشه از ابهت و عظمتش در خاک و تاب زانوبرکشيدن نداشتم
امشب اما بعداز سالها دوري از امير لحظات زيباي غروب را
حضور صميمي پر مهرش را و...
بي هيچ روزه اي و در هيچ معبدي
ديگر سيه کاري خويش را بهانه دورماندن  از آستانه کرمش ندانستم
امشب نميداني اينجا چه عطري جاري است
امشب نمي خواهم هيچ کس بداند بر من چه گذشته
امشب اينجا عطر بابا ميآيد
بابا سال هاست که در شبهاي خوابزدگي ام آبي به دستم نمي دهد
امشب به مدد نور مرتضي  عطرش را مزمزه مي کنم
اينجا برايم سرزمين طور است 
 خدايا عقده از زبان قاصرم بگشا.....
خدايا 
مولا مولاي علي
به قداست ع
به کرامت ل
به منزلت ي
تنم هزار پاره در سوختن است
روحم در تلاطم
دستي بر سر اين کمترين بدار
مرا دراين غمکده تنها رها کرده اند
نيک تر،  من خويشتن خويش پرورم را در اين بيابان به دام فنا افکنده ام
هنوز از لحظات سيلان  رکعت آخر بر خود مي لرزم
 مولا مولاي علي
مرا که  دورمانده ام رها شده و در مرداب خويش فروافتادهام.....
به قداست ع
به کرامت ل
به منزلت ي
 شب شکستي و حصار
رخ گشودي  و حجاب
اينک منم خود حجاب
 در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
چهره بنما دلبرم تا جان برافشانم چو شمع
ir.persiandlog.Sanctuary


 تشنه وصال  


معبودا! هوشياريم بخش در گذران مسير زندگي، که محتاجم به راهنمايي ات و دستم بگير که اميد وارم به دستگيري ات!
مهربانا! رهايم کن از بند جهل و ناداني و وجودم را منور به نور شناخت خود کن تا طعم دانش و دانايي را درک نمايم...
بارالها! مستمندم و محتاج فضل و کرم تو،
اي صاحب کرامت! وجودم را از بخشش و جود بي مثال خويش بهره اي بخش که سخت نيازمندم...
مهربانا! قوتم بخش تا حرفت را به گوش دل بشنوم و ذکرت را به عمق جان بر آورم که تو شايسته ذکري.
خداوندا! تواني ندارم براي شکر نعمت تو و مجالي ندارم براي درک عظمت تو، توانم ده تا شکرت گويم و مجالم ده تا درکت کنم...
معبودا! تو بينايي به حالم، همتم بخش تا دامانم آلوده به گناه نشود و ياري ام کن تا برايت بنده اي نيک باشم.
ترسانم، دستم بگير...
پروردگارا! به برکت اين روز، راضي ام کن به رضاي خود، که اوج آرزومندي است و تو خود، مي داني که چه مي گويم...
مهربانا! دستم را بگير و به دردم توجه کن تا لغزشي پديد نيايد و نا خشنود نگردي، و هدايتم کن تا قهرت را نبينم که تاب تحمل آن را ندارم و شرمسارم از ناخشنودي ات.
معبودا! ياري ام نما تا قرآن، کلام گهربارت را بر زبان بياورم و نيرويم ده تا اصولش را در عمل ثابت کنم، تنهايم، دستم بگير...
بار الها! غرق در گناهم، خوارم مکن، تنهايم، رهايم مکن و اشتباهاتم را به ديده عفو بنگر که تحمل غضب و قهرت را ندارم...
معبودا! وصف قهاري ات را شنيده ام، کيفرم مکن و به ديده لطف مرا بنگر که اگر قرار بود به عدل در مورد من تصميم بگيري، روزگارم تباه مي شد.
خالقا! راه از چاه باز نشناسم، انسانم، عاصي و غافل! دورم گردان از مهلکه هاي زندگي و ظواهر فريبنده و همچون هميشه به مدد لطف و احسانت، جانم را سيراب کن. تشنه وصالم...
ir.persiandlog.cornPop


 کلمات قصار 

آنگاه که سنداني، پا برجا باش، روزي که چکش گشتي محکمتر بکوب. جان قلوريو
يک ساعت زندگي با افتخار و شکوه به يک قرن گمنام زيستن مي ارزد. سر والتر اسکات
اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است.! فردريش نيچه
به روياها ايمان بياوريد که دروازه هاي ابديت اند. جبران خليل جبران
ارزش هر چيزي را مي توان با مقدار وقتي که حاضريد صرف آن کنيد اندازه گيري کرد. برايان تريسي
بيهوده گويان پند آموزند، زيرا هشياران عيب ايشان را به ديده مي نگرند و از بيهوده گويي مي پرهيزند. بزرگمهر
زن مانند شيشه ظريف و شکستني است. هرگز توانايي مقاومت او را نيازماييد. زيرا ممکن است شيشه ناگهان بشکند. سروانتس
هواخواه مرگ در راه سربلندي وطن يا با قهرماني به شهادت مي رسد يا زندگي شرافتمندانه اي بدست مي آورد. جمال الدين اسدآبادي
تمام وجودم را براي سرفرازي ميهن بخشيدم به اين اميد که افتخاري ابدي براي کشورم کسب کنم. نادر شاه افشار
جمع آوري هر ثروتي با فروش خدمات فردي، يا در واقع وقت شخصي، آغاز مي شود. برايان تريسي
ميزان کارايي شما هر چه باشد، توانايي هاي بالقوه شما بيشتر از آن است که تا کنون به فعل در آمده است. جيمز تي. مک کي
از سفر کرده، ارزش سرزمين مادري را بپرس. ارد بزرگ
شمشير مي تواند روح را از بدن جدا سازد، ولي هرگز نمي تواند عقيده اي را از مغز کسي بيرون کند. کالون
من نمي دانم پدربزرگم که بود، اما به اين نکته بيشتر اهميت مي دهم که بدانم نواده او چه کسي خواهد شد. آبراهام لينکلن
براستي آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟ خداوند، درهاي فراواني ساخته که به حقيقت گشوده مي شوند و آنها را براي تمام کساني که با دست ايمان به آن مي کوبند، باز مي کند. نيکي در انسان بايد آزادانه جريان و تسري يابد. جبران خليل جبران
بدترين نوع هدر دادن وقت اين است که کارهايي را که اصلا نيازي به انجام دادنشان نيست به بهترين نحو ممکن انجام دهيم. برايان تريسي
تمام سرمايه هاي خود را يک جا جمع کنيد، همه استعدادهاي خود را گرد آوريد، تمام نيروهاي خود را آرايش دهيد و همه توانايي هاي خود را براي تسلط روي حداقل يک زمينه کاري متمرکز کنيد. جان هاگاي
بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگاني و تندرستي و خواسته لذت نمي برد. بزرگمهر
برادران آيا من سنگدل ام ؟ باري من مي گويم: هرچه را که افتادني ست مي بايد بيشتر زور داد!هر چه امروزين است مي افتد و بر مي افتد ! چه کس مي خواهد آن را نگاه دارد ؟ باري من - مي خواهم آن را بيشتر زور دهم !مي شناسيد شهوتي را که سنگ را به ژرفناهاي تند شيب فرو مي غلتاند ؟بنگريد اين انسان هاي امروزين را که چه گونه به ژرفناهاي من فرو مي غلتاند ؟برادران من پيش درامد بازيگراني بهترام يک سر مشق از سرمشق من پيروي کنيد!و به آن کس که پرواز نمي آموزيد تندتر افتادن آموزيد.! فردريش نيچه
راز قدرت واقعي در اين است: با تمرين کردن مداوم ياد بگيريد که چطور توانايي هاي خود را هدر ندهيد و در هر لحظه آنها را بر يک نقطه متمرکز کنيد. جيمز آلن
انجام کاري که واقعا از آن لذت مي بريد رمز عملکرد عالي است. برايان تريسي
اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز، بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني. ارد بزرگ
ir.persiandlog.bahzsi


 دلي به وسعت انسان 

مطالبي که پيش روست قسمتي از يادداشت هاي وبلاگ برگزيده بخش نگاهي ديگر مسابقه ماه مبارک رمضان سايت پرشين بلاگ مي باشد:
راهکرد ما بايد تغيير شرايط به نفع خود باشد نه به زيان ديگران
ولي براي غالب ما هدف، قله نيست 
ما بالا مي رويم که کم نياوريم... که عقب نمانيم...
ما بخشنده ايم. ولي نه آنقدر که « بخشندگي » از ما مي خواهد... 
برادر خود را دوست داريم. او را در اوج مي خواهيم.
ولي او را بالاتر از خود نمي خواهيم.ولي از بالاتر رفتنش احساس جاماندن مي کنيم.
ما خواهان ماندنيم، و ديگران را نيز از رفتن منع مي کنيم.
چرا که نمي خواهيم عقب بمانيم!!
و ما معمولا سر بلند نمي کنيم که بهتر ببينيم، ما برفراز مي شويم که بهتر ديده شويم.
يا به عبارتي: سر، بلند مي کنيم که سربلند شويم
بهتر که دلي به وسعت انسان داشت تا سري به مساحت خود
و ما اين را مي دانيم 
تنها کاش ايمان داشتيم به آنچه که مي دانستيم
و دست آخر اينکه:
آرزو مي کنم که خود را در اوج ببينم
و همه را بالاتر از خود...
گذشت آگاهانه
کمتر آرامبخشي موثرتر و بي زيان تر از گذشت آگاهانه است.
چه بسيارند کساني که گذشت ميکنند، ولي از برخورد سرد طرف مقابل چنان يکه ميخورند که ديگر هرگز به سمت گذشت نمي روند.
نکته اينجاست که عمل ما تنها عامل تعيين کننده عکس العمل طرف مقابل نيست
رويارويي با خرسي در جنگل؟ يا که برخورد با آدمي در شهر؟...!
شايد اولي خطرناکتر باشد اما تکليف ما با آن روشن تر است
واکنش خرس تا حد زيادي بستگي به عکس العمل ما دارد
در حالي که هيچ انساني به سادگي قابل پيش بيني نيست
عاقلانه برخورد کن. اما توقع برخورد عاقلانه را نداشته باش
آن کينه توز سراسر نفرت را مي بيني!
او عاشقي بود که عاقلانه عشق نورزيد
خوشبختي
 من آدم خوش شانسي هستم
هر چند که اکثر آنها را به اشتباه از دست داده ام.اما اگر شانس هايي را که در زندگي داشتم بشمارم خواهم ديد که آدم خوش شانسي بوده ام.
اما خوشبخت، معناي خوش شانس نمي دهد
خوشبختي در گرو تعدد بخت هاي رو کرده به ما نيست
خوشبختي در انحصار بهره برداري بهينه از بخت ها ست
خوشبخت کسي ست که با بخت هاي زندگي اش، خوش برخورد است
ir.persiandlog.2p3kzfara


نگاه ويژه
صفحه اول
سياسي
گوناگون
جامعه
حوادث
اقتصادي
شهرستان
ورزشي
دانشگاه
وبلا گستان
ايران و جهان
فرهنگ و هنر
طالع بيني روزانه