| هزار ويک دليل براي ادامه تحصيل در علوم انساني |
|
|
محمد مروتي : در اولين روزي که وارد برق شريف ميشويد، يک دفترچه راهنماي مسائل آموزشي ميدهند دستت که بديهيات آموزشي دوران دانشجويي را در آن نوشته اند. انتهاي آن هم يک ليست از اعضاي هيئت علمي فراهم آورده اند که هر کدام از اساتيد را در يکي دو سطر معرفي کرده است. همين ليست مختصر کافي است تا کم کم با اسامي دانشگاههاي معتبر دنيا آشنا شوي. در هيئت علمي برق شريف اسامي دانشگاههاي برکلي، استنفورد، انستيتو تکنولوژي ماساچوست، کلتک، يو سي ال اي، ميشيگان، جورجيا تک، امپريال کالج لندن، تورنتو، اتاوا، گرونوبل، پلي تکنيک پاريس و.. با تناوب خوبي تکرار ميشوند و تو مي تواني مطمئن باشي که از هيئت علمي 50 نفره برق شريف، لااقل 20 نفر در دانشگاههاي درجه اول دنيا درس خوانده اند.اين فقط حکايت برق شريف است. برق تهران هم چيزي کم از اين ندارد. اضافه کنيد به دانشگاههاي خوب ديگر در تهران و اصفهان و .... تازه همه اينها مي شود اعضاي هيئت علمي مهندسي برق، يعني يکي از رشته هاي مهندسي ....و خود حديث مفصل بخوان از ترافيک مهندسين تراز اول رشته هاي مختلف در کشور... در سوي ديگر اين داستان اماحکايت بيشتر به تراژدي شبيه است. چندي پيش از دوستي که با فضاي آکادميک اقتصاد کشور آشناست پرسيدم ده نفر اول اقتصاد کشور به نظر تو چه کساني هستند؟ براي من خيلي دردناک بود که مجبور شد براي تکميل ليست 10 نفره از مرحوم نوربخش که مدتهاست زنده نيست، نام ببرد!ميتوان به جرات ادعا کرد که در کل ايران حتي 10 نفر که در بيست سال اخير از 20 دانشگاه اول دنيا دکتراي اقتصاد گرفته باشند، نداريم. يعني اگر فرض کنيم براي جاهايي مثل وزارت اقتصاد و بانک مرکزي و مرکز پژوهشهاي مجلس و سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور و وزارت بازرگاني و امثالهم لااقل يک نفر که با اقتصاد روز و نوين دنيا آشنا باشد لازم است، به هر کدام کسري از يک اقتصاددان خوب مي رسد! اين را بيافزاييد بر اينکه پروژه تدوين استراتژي توسعه صنعتي کشور، به تنهايي 50 نفر متخصص لازم دارد. دانشگاه شريف و تهران و شهيد بهشتي و علامه طباطبايي و ... هرکدام لااقل 10 تا عضو هيئت علمي خوب لازم دارند و هر يک از وزرا و سازمانهاي تجاري بزرگ و بانکها و بيمه هاو... به مشاورهاي اقتصادي خبره نياز دارند و قس عليهذا... يعني با يک حساب سر انگشتي ميتوان فهميد که در مملکت ما براي 100 نفر اولي که بروند اقتصاد بخوانند و برگردند فرصتهاي شغلي خوبي در حد وزارت اقتصاد يا معاونت رييس جمهور يا در بدترين حالت استاد دانشگاه شريف و تهران وجود دارد! از لحاظ مسائل مالي هم که فکر نمي کنم کسي ترديد کند که وقتي چنين تقاضاي وحشتناک زيادي وجود داشته باشد، عرضه کم، چه رقم هايي را پيش مي کشد...مديريت به گمانم وضع بهتري دارد اما در ساير رشته هاي علوم انساني وضع از اين هم بدتر است تا جايي که من مي دانم به زحمت 5 نفر در حسابداري دکتراي درست و حسابي دارند. در حقوق، علوم سياسي، جامعه شناسي، فلسفه، روانشناسي، علوم تربيتي و آموزش، تقريبا وضع اينگونه است که هر گرايشي عملا قائم به فرد است! يعني اگرمثلا فلان استاد سکته کند، آن سال دانشجويي فوق ليسانس نميگيرد! با مرگ دکتر قاضي، حقوق اساسي در دانشکده حقوق منقرض شد. علوم سياسي دانشگاه هاي برجسته ايران و بخصوص دانشگاه تهران به واسطه دکتر بشيريه زنده است و همه منابع فارسي گرايش انسان شناسي رشته علوم اجتماعي از زير دست دکتر فکوهي گذشته است و مديريت تکنولوژي با نام دکتر آراستي عجين است و ارتباطات اجتماعي ايران فقط و فقط به نام دکتر معتمدنژاد مي بالد . وقتي چنين وضعي بر علوم انساني مملکت حکمفرماست، بي ترديد کسي که در علوم انساني اندکي سرش به تنش بيارزد و بتواند خوب کار کند، هم از لحاظ موقعيت اجتماعي و هم از لحاظ مالي وضع خوبي خواهد داشت. اين البته فرع بر اصل بودن اين رشته هاست! چه به زعم من آن چيزي که براي جامعه اساسي تر است علوم انساني است. ناگفته پيداست که ضعف کشور در اين رشته هاو در نتيجه ناکارآمدي افراد سطح متوسط اين رشته هاباعث بي اعتمادي جامعه به توانايي آنها براي پاسخگويي به نيازهاي اجتماع شده است و از اين روست که جامعه از آنها نااميد شده و در نتيجه آنها موقعيت اجتماعي و اقتصادي مناسبي ندارند. براي همين است که عموم افرادي که در اين حوزه هاکار ميکنند، ناراضياند اما نکته اساسي بحث اينجاست که اگر کسي توانست از سطح متوسط فراتر رفته و جز» افراد طراز اول شود، نيازهاي بيشماري در جامعه وجود دارد که براي برطرف کردن آنها به رشته هاي علوم انساني نياز هست و کسي که بتواند شايستگي خويش را نشان دهد موقعيت خوبي خواهد يافت. خلاصه کنم: به نظر من تحصيل در رشته هاي علوم انساني و استراتژيک، در وضع کنوني کشور، هم به نفع جامعه است و هم به سود هرکس که به صورت جدي وارد اين حوزه هاشود. از همين رو است که من اينک در پي آنم که مهندسي را ترک کنم و نميدانم بعدها از کجا سر درآورم.
|
|
|
|