اين روزها مردم آفريقاي جنوبي در 91 سالگي مردي به شادي نشسته اند که به تابلويي سفيد از مردمي سياه پوست بدل شده است.ديگر نمي توان آفريقا را به معادن طلايش شناخت و يا نيروي کار ارزان."نلسون روليهلا هلا ماندلا"نامي است که بخشي از بار تاريخ آفريقا را به دوش مي کشد.او اگرچه در دوره اي رئيس جمهور آفريقاي جنوبي بود اما تنها چيزي که اين روزها از ماندلا در اذهان باقي نمانده است همان رياست رسمي او بر جمهوري آفريقاي جنوبي است. هيچ کس نمي تواند چهره سياه و موهاي سپيدش را فراموش کند.هيچ کس نمي تواند ماندلاي آزاد را بدون 27 سال زندن در سلولي در جزيره روبن را از ياد ببرد (گو اينکه خودش از ياد برده است). ماندلا اين مرد 91 ساله کسي با نام برنده جايزه صلح نوبل نمي شناسد که اگر خوب بنگريم کسي جايزه نوبل را بدون ماندلا نمي تواند تصور کند. اين زنداني و رئيس جمهور سابق آفريقاي جنوبي سالهاست که عنواني را از مردم خود هديه گرفته که همه عناوين قبلي اش را تحت الشعاع قرار داده است. پير و جوان، دختر و پسر و مرد و زن آفريقايي او را "مخولو"(پدر بزرگ)مي خوانند.هر چيزي که ما از پدر بزرگ سراغ داريم در نام ماندلا مستتر است. سالهاست که حضور يا عدم حضورش در مراسمي نشان دهنده اهميت يا بي اهميتي آن است; بي آن که مقامي به نامش سند خورده باشد. نلسون ماندلا امروزه به سفيري براي صلح تبديل شده است. سالهاست که نلسون ماندلا همچون مجسمه اي زنده و پويا در ميدان بزرگ جهان نصب شده است.متين و مهربان و مردم جهان (رهگذران اين ميدان)به احترام او کلاه از سر بر مي دارند و دست به سينه رد مي شوند. پي بردن به اين همه بزرگي و محبوبيت نياز چنداني به راز گشايي ندارد.نلسون ماندلا "مدارا" و "بخشش" را وارد فرهنگ سياسي جهان کرد.آن هنگام که از سلولي تنگ در جزيره اي متروک قدم به کاخ رياست جمهوري آفريقاي جنوبي گذارد و زندانبانش را به معاونت برگزيد.اگرچه چشم در چشم او گفته بود:"نمي توانم فراموش کنم" اما به جهانيان اعلام کرده بود "ولي مي توانم ببخشم" و بخشيد و از آن روز از رئيس جمهور يک کشور آفريقايي به نمادي براي "مدارا" در جهان بدل شد. ماندلا بي آنکه دست در قانون سياسي کشورش برده باشد رياست اش را بر قلب هاي جهانيان تا ابد تمديد کرده است. ماندلا اما امروز نياز کشور ما هم هست; اين روزها که فضاي سياسي کشور از مردم تا مسئولين به دو قطب متضاد تبديل شده است و صف آرايي نه يک مسابقه فوتبال که جنگي از قرون گذشته را به ذهن متبادر مي -کند.روزهايي که کارخانه دشمن سازي در قلب و روح هر کدام از ما شعبه اي داير کرده است.کارخانه اي که اگر چه هيچ محصولي براي زندگي ما ندارد اما به اندازه مرگ; دود از دود کش هاي خود بيرون مي دهد و فاضلابي مسموم از لوله هاي خروجي اش به کام تشنگان ميريزد. ماندلا تنها تصويري بر ديوار نيست، مجسمه اي در ميدانهاي شهر نيست. فيلمي براي ديدن و کتابي براي خواندن نيست. او حلقه مفقوده تحولات سياسي و اجتماعي ماست."مدارا" پيام بزرگ او به جهان است. همچون اعرابي جاهل نباشيم که درکنار مسجدالحرام گوشش را از پنبه آکنده بود تاپيام محبت پيامبر مهرباني را نشنود.ما که بانگ مان گوش فلک را کر کرده است که صداي پيامبر رحمت را شنيده ايم; گوشمان را بر اين پيغام بزرگ "مدارا" نبنديم...