جستجو
  نسخه شماره 974 - 1386/05/11 -   صفحه اصلي

مسابقات وبلاگ نويسي، خوب و بد


شغلهاي کليدي براي دو دهه آينده


اسم هاي ما چه معني مي دهند؟


تئاتر از ديد بزرگان


دمام وموسيقي بوشهر


 مسابقات وبلاگ نويسي، خوب و بد 


برگزاري مسابقات اصولا با هدف تشويق افراد به تقويت دانش يا حرفه خود انجام مي شود و در بعضي موارد با هدف توليد آثار بيشتر. مسابقات وبلاگ نويسي نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و در حوزه هاي عمومي و تخصصي، هم با هدف بيشتر کردن انگيزه وبلاگ نويسان انجام مي شود هم گاه با هدف توليد محتوا در زمينه خاصي به واسطه برگزاري اين مسابقات. اما کارکردهاي مسابقات وبلاگ نويسي تا چه اندازه مثبت بوده و آسيب هايي که اين مسابقات و جشنواره ها ممکن است به آن دچار شوند کدام است؟
راهي براي استاندارد سازي
از جمله مشکلاتي که در حوزه وبلاگ ها وجود دارد نبود استانداردهاي فني و گاه محتوايي در وبلاگ هاست. از آنجا که در بحث مربوط به داوري مسابقات معمولا وجود استانداردهاي فني، ويرايشي و زيبايي وبلاگ معمولا به عنوان معيارهايي مطرح مي شوند که امتيازاتي را در برمي گيرند، اين مساله سبب آن مي شود تا بلاگر به واسطه شرکت در مسابقه تکاني به وبلاگ خود بدهد و آن را به استاندارها نزديک تر کند.
وبلاگ به عنوان موضوع اصلي يا  در حاشيه
مسابقاتي که در آن ها وبلاگ ها هم شرکت مي کنند از يک منظر به دو دسته تقسيم مي شوند: مسابقاتي که وبلاگ نويسي موضوع اصلي آن هاست و مسابقاتي که در چند رشته از جمله وبلاگ نويسي برگزار مي شوند.اين مساله که در جشنواره هاي بزرگ و چند جانبه، در کنار داستان نويسي، شعر، فيلم کوتاه و... وبلاگ نيز به عنوان يکي از رشته ها پذيرفته شده است جاي خوشحالي دارد، اما از طرفي گاه به علت اينکه در بخش داوري وبلاگ در اين جشنواره ها چندان دقتي صورت نمي گيرد يا در هر حال انرژي لازم براي آن صرف نمي شود، مي تواند گاه نتايج منفي نيز به دنبال داشته باشد. به هر حال اگرچه مسابقاتي که به صورت تخصصي براي وبلاگ نويسي برگزار مي شود در اولويت قرار دارند، اما حضور رشته وبلاگ نويسي در کنار ديگر رشته ها در صورتي که بهاي لازم به آن داده شود مي تواند بسيار مثبت ارزيابي شود.
ظرفيت بالاي مسابقات وبلاگ نويسي
همان طور که پيشتر اشاره شد در رشته هاي گوناگوني مي توان مسابقات توليد اثر يا محتوا برگزار نمود، اما بسياري از اين رشته ها قابليت پشتيباني از هر موضوعي را ندارند. مثلا شايد بتواند درباره حوزه خاصي از بحث اجتماعي، اعتقادي يا مذهبي بخش شعر را قرار داد، اما شايد نتوان در حوزه پزشکي مسابقه اي برگزار کرد و شاعران هم در آن مشارکت داشته باشند. يا در حوزه ورزش مي توان مقاله نوشت اما فيلم کوتاه به سختي مي توان ساخت.  اما رشته وبلاگ نويسي همان طور که شاهد آن هستيم توانايي آن را دارد که تقريبا درباره هر موضوع تخصصي و عمومي در مسابقات گنجانده شود  و اين حکايت از ظرفيت بالاي اين رسانه دارد.
سهولت شرکت در مسابقه
يکي از ويژگي هاي مهم مسابقات وبلاگ نويسي سادگي شرکت در آن هاست و کم هزينه بودن آن براي علاقه مندان. در مسابقات مقاله نويسي و عکاسي بحث هاي مربوط به ارسال اثر و هزينه هاي آن وجود دارد، در مسابقات فيلم سازي بحث هزينه هاي مواد آن مطرح است، در مسابقات نقاشي و کاريکاتور بحث فضاي نمايشگاهي لازم و... اما در مسابقات وبلاگ نويسي، کاربر در محل خود تمام کارها را انجام مي دهد و تنها به ارسال لينک وبلاگ خود و معرفي آن در مسابقه اقدام مي کند. همچنين اين امکان براي تمام علاقه مندان وجود دارد که تمام وبلاگ هاي شرکت کننده در مسابقه را به راحتي مشاهده کنند در صورتي که در ديگر مسابقات به دلايلي که ذکر شد اين امکان امکان پذير نيست.
مسابقه براي وبلاگ ها يا وبلاگ ها براي مسابقه؟
بديهي است که مسابقات وبلاگ نويسي با اين هدف برگزار مي شود که وبلاگ هايي که در حوزه هاي مختلف فعاليت مي کنند، مطالب خود را جهت اين مسابقه معرفي کنند يا بعضا در راستاي موضوع مسابقه چند پستي ارسال کنند. اما آيا وبلاگ هايي که صرفا به خاطر شرکت در مسابقات به وجود مي آيند مي تواند پيامد مثبتي باشد؟ اين مساله از دو نظر قابل بررسي است. يکي اينکه عمر بعضي از اين وبلاگ ها به عمر مسابقه محدود است و در واقع از وبلاگ ها استفاده ابزاري شده است و يک آدرس وبلاگ، فضاي وبلاگ و... تنها به خاطر حضور در يک مسابقه به ثبت رسيده و به تاريخ مي پيوندد. اما پيامد مثبتي که ممکن است اين وبلاگ ها در بر داشته باشند آن است که بعضي افراد که با انگيزه شرکت در مسابقه دست به کار وبلاگ نويسي و ساختن وبلاگ شده اند، پس از پايان اين مسابقه خود جذب عالم وبلاگ نويسي شوند و در اين وادي ماندگار باشند، که در صورت وقوع چنين اتفاقي مي توان آن را به عنوان يک پديده کاملا مثبت دانست.
سرخوردگي وبلاگ نويسان
در هر مسابقه اي عده کمي به عنوان برنده انتخاب مي شوند و ديگران از ميدان خارج مي شوند. در اين ميان آيا افرادي که جايزه مسابقه را دريافت کرده اند با انگيزه بيشتري ادامه خواهند داد؟ و آيا ديگراني که جايزه دريافت نکرده اند براي بهتر نوشتن تلاش مي کنند؟ پاسخ اين دو سوال مي تواند در نگاه اول مثبت باشد، اما از ديدگاهي ديگر وبلاگ نويسي که پذيرفته نمي شود ممکن است به علت سرخوردگي از اين عدم پذيرش وبلاگ نويسي را بدرود بگويد.آيا نتيجه آن مي شود که مسابقات را برگزار نکنيم؟ يا به عده بيشتري جايزه بدهيم؟ قطعا هيچ کدام. به نظر مي رسد بهترين راه مي تواند داوري منصفانه و بر اساس معيارهاي واضح و روشن باشد که وبلاگ نويساني که پذيرفته نمي شوند دقيقا نقاط ضعف خود را بداند و بتوانند آن ها را براي بار ديگر تصحيح کنند و به واقع فاصله خود را تا موفقيت دريابند. از سوي ديگر بايد مسابقات جنبه هاي انگيزشي ديگري هم داشته باشد، به عنوان مثال ليست وبلاگ هاي قابل قبول به همراه مطالبي از آن ها در مجموعه اي به چاپ برسد تا اگر وبلاگ نويس به عنوان برنده مسابقه شناخته نشد، حداقل با چاپ اثر خود رضايت نسبي کسب کند و به آن سرخوردگي دچار نشود.


 شغلهاي کليدي براي دو دهه آينده  


بلاگر وبلاگ عصر جديد در آخرين يادداشتش به چشم انداز بيست ساله مشاغل کليدي پرداخته است:با توجه به نحوه تغيير و تحولي که در تکنولوژي و نيازهاي انساني در شرف وقوع است، در دهه هاي آينده از حساسيت و حرارت بعضي از رشته ها و شغلها کاسته و بعضي از رشته هاي ديگر اهميت بيشتري پيدا خواهند کرد. بنظر من با توجه به فاکتورهاي مختلف، در حوزه هاي وابسته به علوم و مهندسي رشته هاي زير در زمره رشته هاي پر نياز و راهبردي در دهه بعد خواهند بود.
1-مهندسي نرم افزار
2-مهندسي شيمي
3-مهندسي سيستمها
4-مهندسي ژنتيک
5-بيوتکنولوژي
6-رياضيات کاربردي
7-مهندسي نانوتکنولوژي
8-نورو ساينس (neuroscience) و کاگنتيو ساينس (science Cognitive)
البته اين ليست به اين معني نيست که رشته هاي ديگر مورد نياز نخواهند بود يا تحولاتي در رشته هاي ديگر انجام نخواهد شد. نکته  اصلي اين است که براي افرادي  با تخصص و مهارت در اين رشته ها فرصتهاي شغلي بمراتب بيشتري در مقايسه با رشته هاي ديگر وجود خواهد داشت. اين امر عموما به دو دليل اتفاق خواهد افتاد.
-در دو دهه آينده سخت افزار يا زير ساخت سيستمها (الکترونيکي، کامپيوتري،  مکانيکي، سازه اي و غيره) در سطوح جزئي تا حد زيادي به سمت واحدهاي استاندارد ميل خواهند کرد و بخش بزرگي از فعاليتها در نحوه ترکيب اين اجزا» براي ايجاد سيستمهاي بزرگتر متمرکز خواهد شد. در زمينه علوم کامپيوتري اين مساله با سرعت بيشتري انجام خواهد شد و برنامه ريزي و ايجاد الگوريتمهاي هوشمندتر تمرکز اصلي در زمينه IT خواهد بود. نتيجه اين تحول نياز فوق العاده به مشاغلي مانند مهندسي سيستمها، مهندسي نرم افزار و رياضيات کاربردي خواهد بود.
-با بالارفتن قابليتهاي تکنولوژيکي در شاخه هاي مهندسي شيمي و مهندسي ژنتيک و بيوتکنولوژي، تغييرات عمده اي در رمزگشايي کدهاي ژنتيکي و ريشه يابي و درمان بيماريها انجام خواهد شد. بعلاوه تحولات تکنولوژيکي در زمينه نانوتکنولوژي، نوروساينس و علوم محاسباتي بستر لازم براي حمله و تسخير آخرين دژ فتح نشده در بدن انسان يعني مغز و فرآيند تفکر و شناخت (cognition) را فراهم خواهد کارد. در مجموع به نظر من در دو دهه آينده دو زمينه نرم افزار (شامل علوم محاسباتي، مديريت ديتا، و الگوريتمهاي هوشمند)  و بيوتکنولوژي (بيو شيمي،  ژنتيک، نوروساينس) بيشترين رشد و پيشرفت را تجربه خواهند کرد.
info.microdlog.Newtime


 اسم هاي ما چه معني مي دهند؟ 


مهم ترين منظور از اسم گذاري، اين است که افراد از همديگر مشخص باشند. از ابتداي تاريخ حيات بشر وقتي که کودکي به دنيا مي آمده يا مدت کوتاهي بعد از تولدش، براي اين که از سايرين متمايز باشد، اسمي رويش مي گذاشته اند.اما در دوران باستاني، وقتي والدين کودکي مي خواستند اسمي روي او بگذارند، سعي مي کردند اسمي را انتخاب کنند که چيزي را بيان کند; يعني به عبارت ديگر، معني داشته باشد. براي مثال، اسمي که ظاهر او را تفسير کند يا کلمه اي که محبت آميز باشد. اسم هاي مسيحي غالبا از زبان هاي ديگر گرفته شده اند. مثلا «بنجامين» که از زبان عربي گرفته شده ست. «آندرو» از يوناني، «آمي» از لاتين و يا «آلفردو » از انگلوساکسون.در اصل، تمام اسم ها داراي يک معني خاص بودند، مثلا کودک دختري که در زمان قحطي به دنيا مي آيد، اسمش را آنا مي گذاشتند که در زبان «سلتي» معني قحطي مي دهد. يا کودک دختري که موهاي طلائي داشته، «فلاويا» نام گذاري مي شد که در زبان لاتين معني زرد را مي دهد. يا «بلانش» که به فرانسه معني سفيد را مي دهد. اسم هاي ديگري که معني خاصي دارند عبارتند از ديويد (محبوب) سوزان ( زنبق)، دبو را (زنبور عسل)، مارگرت (مرواريد).در انگلستان و امريکا، والدين بچه ها هر اسمي که مايل باشند، مي توانند روي بچه هاي خود بگذارند. ولي در فرانسه و آلمان، حتما بايد اسم بچه ها را از روي يک فهرست اسمي انتخاب کرد. مثلا «هنري» يک اسم «تيوتني» است، به معني «رئيس خانواده.» اسم دوم، يا اسم خانوادگي، براي اولين بار در حدود 900 سال پيش، متداول گشت، به خاطر اين که، با يک اسم تنها، باز هم مشخص کردن افراد از يک ديگر کار مشکلي بود. انتخاب نام خانوادگي از طرق مختلفي بود. مثلا نام خانوادگي از اسم پدر يا شهري که زندگي مي کردند، يا نوع تجارت و از اين قبيل چيزها انتخاب مي شده است.
gholamalizir.dlogfa.abeh


 تئاتر از ديد بزرگان  

من صحنه هاي نمايشنامه ها را صرفا بر اساس متن طراحي نمي کنم. بلکه متن را مي خوانم و مي گذارم صحنه آن در ذهنم و تفکرم شکل بگيرند. آنگاه آن را ترسيم مي کنم.
ادوارد گوردن کرگ 
تئاتر عبث اصطلاحي است که منتقد معاصر،  مارتين اسلين  به مجموعه نمايشنامه هايي اطلاق کرده است، که عمدتا فرانسوي است و در سالهاي 1950 م بوجود آمده و افکار اصالت موجودي قرابت نزديک دارند. عبث گرايي در دراماتورژي، بصورت بيان بي معنايي و تصادفهاي مضحک زندگي جلوه کرده است که با روشهاي ناواقع گرايانه و شکلهاي نا متعارفي نمايش داده مي شوند. نمايشنامه نويسان عبث گرا که توجه آنان بيشتر بر جنبه هاي توجيه ناپذير و نا عقلاني رفتار و تجربه انساني متمرکز شده است، اغلب در نمايشنامه هاي خود از ساختاري بي نظم، رويدادهاي منطق گريز، آميختگي شوخي و جدي با هم، و زبان نا موازي با منظور، استفاده کرده اند.    
جک وان                                                                                         
هنرمند بودن يعني شکست خوردن، آن هم شکستي که هيچ کس ديگر جرات تجربه آن را ندارد. اين شکست جهان اوست و پا پس کشيدن از آن يعني فرار از جبهه، يعني هنر نمايي و خانه داري به سبک اعلا، يعني زندگي کردن.. خوب مي دانم اکنون تمام آنچه لازم است... آن است که از اين تسليم و تن سپردن، از اين تاييد، از اين وفاداري به شکست نيز يک مناسبت هنري جديد، يک قطب جديد براي همان رابطه، بسازيم، و از کنشي که او نا توان از کنش و ناچار از کنش، بدان دست مي زند، کنشي بياني بسازيم، حتي اگر اين بيان فقط به خود کنش، و نا ممکن بودن و اجباري بودنش، منحصر شود.
ساموئل بکت
 اين نکته را بدانيد که گاه کارگردان مي خواهد از وجود شما بهره برداري کند. عقايدش هر چه باشد فراموش نکنيد که او شما را  برگزيده  ولي مسئوليت مراقبت از شما را ندارد. اين شمائيد که با خلاقيت خود جوش خود بايد او را اقناع کنيد. در مقام بازيگر بعنوان يک خدمه در خدمت او باشيد، ولي حتي يک مستخدم نيز ارباب خود را محک مي زند. بدانيد با چه کسي کار مي کنيد.
استلا آدلر
با حقيقت و با ايمان به آن چيزي که در صحنه انجام مي دهيد در تماشاگر نفوذ کنيد.                                                                                            استانيسلاوسکي
 بازي زندگي يکي است، ليکن هر بار بازيگران جديدي آنرا بازي مي کنند...    ژان ژنه
  ما در نوعي زندان زندگي مي کنيم، نوعي جعبه. اين جعبه در جعبه اي ديگر که خود در جعبه اي ديگر گذاشته شده و آن جعبه در جعبه اي ديگر گذاشته شده و همين طور تا بي نهايت. و بي نهايت، من به شما مي گفتم نمي توان آنرا درک کرد.
اوژن يونسکو
  اينست آنچه که ما مي خواستيم در تئاتر انجام دهيم، ما شعر سوررئاليست داشتيم، نقاشي سوررئاليست داشتيم، اما تئاتر سوررئاليست نداشتيم و اينست آنچه که براي ما لازم بود.
آندره برتون
  فراموش کرده اند که اولين نماد و سمبل تئاتر، صورتک بوده است. در صورتک، قانون و قراردادهايي وجود دارد که قانون خود تئاتر است. يعني تخيل غير واقعي، يک واقعيت مي شود.مارتين اسلين نوشتن براي تئاتر را آغاز کردم، زيرا از آن متنفر بودم.
ساموئل بکت
   هدف اصلي همه نوشته هاي بکت، ثبت سرعت و آهنگ دقيق صداهاي درون سرش بوده است.آ. آلوارز
  در نمايشهاي معنا باختگي هرگز نمي توان به نتيجه يا راه حلي رسيد زيرا اين نمايشنامه ها اساسا ماهيتي دوراني و تکرار ي دارند.                           
جميزرابرتس
   هدف از بداهه پردازي کاوش در شخصيت، روابط و مناسبات، و موقعيتها است، اما در وراي همه اينها هدف بداهه پردازي، کاوش در خود بازيگر، قلمرو شناخت نا خودآگاه، خاطرات و عواطف اوست. هيومورسيون
بسيار شگفت انگيز خواهد بود که روزگاري معجزه اي رخ دهد و شخصيت هاي يونان و روم باستان، زنده شده و به دنياي معاصر بازگردند. سئوال اينجاست که آنها دنياي جديد را چگونه خواهند يافت، ودر آن چه خواهند کرد!؟به روايتي ممکن است  توسيديديز  مورخ بزرگ، در گروه اخبار رسانه هاي همگاني به کار مشغول شود.  هودت  وارد انجمن تاريخ نويسان محافظه کار گردد.  افلاطون  از اينکه ميان شماري فيلسوف زندگي مي کند، خرسند خواهد شد; اما از اينکه از زمان او تا امروز فلسفه چنين رشد ضعيفي کرده متعجب خواهد گرديد.  ارسطو،  بقراط،  بطلميوس  از رشد فراوان علوم، پزشکي و نجوم به حيرت فرو مي روند.  پريکلس،  اسکندر  و  سزار، در دنياي جنگ وقدرت و عرصه سياست، تفاوت عمده اي مشاهده نخواهند کرد.  سيسرو  با احراز مقام وزارت، در وزرتخانه اي کم آشوب، دل خوش مي کند... اما به عقيده من، يک دسته از مردمان کمتر از هر دسته ديگر در دنياي معاصر احساس بيگانگي مي کنند و آن شاعران و هنرمندان عهد باستانند. آنها دنياي جديد را نيز مي توانند با ذوق و احساس خود در يابند، زيرا شاعراني، چون  هومر،  ويرژيل،  سوفوکل  و  هوراس، بزودي در مي يابند که هنرمندان، عليرغم وجود اختلاف در زمان، زبان و مکان، عمدتا به يک زبان سخن مي گويند و زبان هم را نيز به خوبي مي فهمند. اين مطلب به اين معني نيست که سنت هاي فرهنگي و ملي سبب پيدايش هنر خاصي نمي گردد و يا اينکه مسائل هنري تابعي از مسائل زمان و مکان نيستند. اما بايد گفت که بطور کلي هنر شاعري، و همه هنرها، بدون در نظر گرفتن خاستگاه زباني و فرهنگي آن، بر پايه دو محور استوارند:   1) رمز و راز در جهان    2) شيوه و نحوه نمادگرايانه اي که هنرمند با توسل به آن مي کوشد تا چند و چون  رمز و راز  انسان در جهان را توصيف و تفسيرکند... هوبرت موسيريلو
 com.persiandlog.TheaterII


 دمام وموسيقي بوشهر  

گروه کاويان در ادامه بررسي موسيقي نواحي اين بار به موسيقي بومي بوشهر پرداخته و نکات جالبي را در يادداشت اخير خود ذکر نموده است:"دمام"  نقش اصلي را در موسيقي بوشهر داشته است. "دمام" به مجموعه طبل هايي که در مراسم عزاداري به منظور اعلام شروع مراسم اجرا ميگردد گفته ميشود. دمام به وسيله ي گروهي از نوازندگان در حين حرکت از مکاني تا مکان ديگر نواخته ميشده است، که در گذشته با رقابت شديد  بين دستجات مختلف محله هاي شهر توام بوده، چون هر محله دمام نواز خود را داشته است و بر طبق رسم معمول آن زمان نوازندگان هر محله، حق عبور از محله ي ديگر را نداشته اند و نديده گرفتن اين سنت منجر به برخورد و زد و خورد بين دو گروه ميشده است. امروزه پس از اجراي دمام برخلاف گذشته، تعزيه به معرض نمايش گذارده نميشود، بلکه دمام فقط شروع مراسم سينه زني را اعلام ميکند. سينه زني در بوشهر با آواز همراهي ميشود و آوازهاي آن مانند موسيقي ساير مذاهب، از ترانه هاي محلي بيشتر اهميت دارند.موسيقي آوازي بوشهر تحت تاثير موسيقي بوميان آفريقايي بوده است. يکي از فرمهاي رايج موسيقي "شبالو" نام دارد  که آوازي با همراهي دايره بوده و به وسيله ي خوانندگاني که دايره وار در کنار همديگر مينشينند اجرا ميشود که کماکان امروز نيز با همان فرم اجرا ميشود. خوانندگان همزمان با اجراي "شبالو" شانه هاي خود را منظما به طرف چپ و راست تکان ميدهند. گفته ميشود که "شبالو" از موسيقي اعراب و افريقايي تاثير پذيرفته است. يکي ديگر از فرمهاي رايج "يزله" نام دارد که به وسيله ي خوانندگاني غيرحرفه اي اجرا ميشود و تنها با دست زدن همراهي ميشود. در اين اجرا ملودي بيشتر از متن شعر اهميت دارد. موسيقي و ترانه هاي بوشهر را ميتوان به دو گروه تقسيم کرد: گروهي که با فرم آزاد (متر آزاد) اجرا ميشده اند که اکثرا "شروه" ناميده شده اند و به طور کلي پريودي را که در موسيقي عبارت از مطلب مستقل و به اتمام رسيده اي که عملا شامل 8 ميزان بوده تشکيل ميداده است (که در موسيقي هاي غيراروپايي به ندرت ميتوان پريودي را پيدا نمود که شامل 8 ميزان باشد) که به وسيله ي سکوت هاي طولاني از هم مجزا ميشوند و معمولا به هر پريود يک بيت تعلق ميگيرد. در اين آوازها، ملودي که انحناي مشخصي را داراست ابتدا نقطه ي اوجي را در حرکت خود هدف قرار ميدهد و اين اوج نسبت به صداي پاياني، اکثرا صداي پنجم (که در موسيقي به معناي آن است که از نت آغازين پنج نت و يا سه پرده و نيم فاصله دارد) و گاهي استثنا» يک اکتاو (که به مجموعه ي هفت نت مثل دو ث رث ميث  فاث سل ث لا ث سي با تکرار نت اول دو) را تشکيل ميدهد ساخته شده اند. و تقريبا تمام پريودها از اين شکل پيروي ميکنند. گرچه گاهي اوقات در جزييات نسبت به هم تفاوت دارند. "شروه"، يا دو بيتي هاي محلي که اکثرا با آوازي به فرم آزاد خوانده ميشده اند داراي قدمتي بس طولاني است و مناطق دشتي، دشتستان و تنگستان را موطن اصلي آن ميدانند. شروه تنها به آواز محلي دشتستاني، تنگستاني و دشتي گفته ميشود که براي خواندن آن از ترانه هاي فايز و گاه دوبيتي هاي هم وزن آن استفاده ميشود." موسيقي "شروه" با مقدمه اي شروع ميشود که متن اشعار آن از مولوي است. متن اکثر ترانه هاي بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلي به نام زاير محمدعلي معروف به "فايز" که در "کوردوان" در بخش دشتي ميزيسته و احتمالا در سال 1911 وفات يافته و شاعر ديگري به نام "سيد بهمنيار" ملقب به مفتون که او نيز در بخش دشتي "بوردخون" ميزيسته استفاده ميشود. تاريخ موسيقي بوشهر مانند ديگر شهرهاي سرزمين مان ايران تا زمان کمي قابل تعقيب و بررسي است و موسيقي مذهبي بويژه موسيقي اي که در ايام سوگواري در بوشهر انجام مي پذيرفت اهميت بيشتري نسبت به موسيقي محلي داراست و آوازهاي شام غريبان در بوشهر، خورموج و کنگان از يک بستر سرچشمه ميگيرند. بي گمان بوشهر و موسيقي اش را بدون حضور اشعار فايز نميتوان بررسي کرد. در بوشهر و اطراف آن فايز جزيي از زندگي روزمره مردمي است، دو بيتي ها و شيفتگي شعر وي که از ويژگي ژرف احساسي اوست، او را از تمامي شاعران روستايي مجزا ميسازد. فايز دشتستاني را در حقيقت ميتوان بنيانگذار شعرهاي فولکلوريک و ادبيات عوام و بومي محسوب کرد و او را با احساس ترين شاعر عوام و مردمي خواند و اگر گاهي در اشعار فايز، قافيه و وزن مختل است بر او ايرادي نيست، زيرا که محتواي دوبيتي هاي وي از بس پرمعنا و پراحساس است جز اهل فن، کمتر کسي متوجه ي نقايص شعرهايش ميشود. محمدعلي فايز شبان دشت هاي دشتستان، بي گمان از چهره هاي درخشان ادب مردمي ايران است. هر چند او در زمره ي شاعران بي شناسنامه محسوب ميشود، اما، گمنامي اش نه چندان است که بر احساس لطيف و ذوق سرشار شاعرانه اش سرپوش بگذارد و نام و اشعارش را در خاطره ها، به دست فراموشي بسپارد.مردمان دلسوخته ي ديار جنوب با دوبيتي هاي سوزناک فايز پيوندي ناگسستني دارند و در ديار دشتستان کمتر چوپاني را ميتوان يافت به هنگامي که رمه اش در حال چراست، دوبيتي هاي فايز را زير لب زمزمه نکند. دوبيتي هاي پرشور و شورانگيز اين شبان دشتهاي داغ دشتستان، در لطافت و سوز کلام، گاه با بهترين دوبيتي هاي "بابا طاهر" برابري ميکنند و پهلو ميزنند. دوبيتي هاي فايز غالبا رنگ و بويي روستايي دارند و صفا و صميميت روستا، عظمت و شکوه دشتهاي دشتستان، خورموج، بندر دير و... در اشعار وي موج ميزند.
خبر آمد  که دشتستان بهاره
زمين از خون فايز لاله زاره
خبر بر دلبر زارش رسانيد
که فايز يک تن و دشمن هزاره
و يا...
خبر بر مادر پيرش رسانيد
که فايز يک تن و دشمن هزاره
درباره ي شرح احوال خصوصي و زندگاني فايز گفته ميشود که از کلانتران و بزرگان قريه "زيادت" دشتستان به شمار ميرفته و بازواني توانا، اندامي زيبا، بياني گيرا و کلامي مجلس آرا داشته است، آنچنان که همه ي آشنايان مشتاق مصاحبش بوده اند. بسيار کوچک بود که پدرش را از دست داد و از همان زمان ث با مرگ پدر ث تحت سرپرستي و مراقبت مادرش قرار گرفت. مادر در پرورش پسرک يتيم خود تلاش بسيار کرد. و از حق نگذريم که محمدعلي نيز چون به سنين رشد رسيد، کمر به خدمت مادر پير و فرتوت خويش بست و بيشتر اوقات جواني محمدعلي به نگهداري و مراقبت و خدمت از مادر سالخورده اش گذشت. سينه هاي پاک مردم روستا، در حقيقت جايگاه ديوان اشعار اوست و اگر فايز شهرتي به دست آورده حاصل علاقه و شور و شيفتگي مردم نسبت به اشعار وي بوده و هست... شماره دوبيتي هاي فايز به درستي معلوم نيست، در برخي جزوه ها تعداد دوبيتي هاي اين شاعر را به تفاوت بين 332 ث282 ث279 ث134 ذکر کرده اند.در بررسي و نگاهي به موسيقي بوشهر رابطه ي اين تاثير و همجواري و درهم آميختگي فرهنگي با اقوام و مليت هاي مختلف تا چه حد و اندازه بوده، و آيا کليت اين موسيقي تحت تاثير موسيقي و فرهنگ بومي اعراب و آفريقايي قرار گرفت و يا آنکه در طول زمان موسيقي نوازان بوشهري تنها ريتم موسيقي بيگانگان را با حفظ ملودي هاي محلي مورد استفاده قرار داده اند ث يعني ملودي هاي اشعار و دوبيتي ها و شروه ها و با ترکيبات جديد ريتميک سرود ماند ث و يا خط حرکت ملودي نيز تحت تاثير و نفوذ موسيقي غيربومي بوده است؟ جالب است که بدانيم در بررسي موسيقي محلي ايراني، برخي از ترانه هاي بوشهري شباهت زيادي با ملودي هاي ترانه هاي مازندراني دارند و يا اينکه اکثر ترانه هاي بلوچي همانندي آشکاري با قسمت هاي پاياني ترانه هاي بوشهري دارند. همانگونه که موسيقي کردان با بختياري متفاوت است و موسيقي گيلکي با بلوچي و يا خراساني با آذربايجاني، اما در جايي نقطه ي تلاقي فرهنگي مشترکي وجود دارد و حس مشترک گروهي سازنده ي نهايي خلاقيت ها شده است. و با اينکه موسيقي توسط فرد آفريده ميشود، اما در موسيقي محلي که سازندگان آن ناشناس بوده و سينه به سينه انتقال يافته، ويژگي مشترک بين اقوام ايراني به چشم ميخورد. و اين شباهت ها نشان از آن دارد که موسيقي مذهبي و محلي بوشهر تنها عوامل ريتميک را به وام گرفته و مورد  استفاده قرار داده و آن را با ويژگيهاي فرهنگي محيط خود قابل انطباق کرده است. در موسيقي بدون ريتم نيز يعني خواندن اشعار شاعران محلي، متن ها بيشتر با فرم آزاد خوانده شده اند با ملودي هايي که خود جوش بوده اند. به هر روي موسيقي بوشهر با ترکيب زيباي ريتميک خود که حاصل اين همجواري و درهم آميختگي فرهنگي بوده است آن چنان در خطه ي جنوب تاثير گذارده که از آبادان در ساحل غربي خليج فارس تا حوالي بلوچستان را از نظر ريتم به دنبال خود روان کرده است. و به نظر من يکي از زيباترين بخشهاي موسيقي ايراني، همان دشتي است که منسوب به منطقه ي دشتي و دشتستان ميباشد و از جذابترين قسمتهاي آن، موسيقي محلي بوشهر است.
com.dlogfa.kavianbaff


نگاه ويژه
صفحه اول
سياسي
گوناگون
جامعه
حوادث
اقتصادي
شهرستان
ورزشي
قرآن و معارف
وبلاگستان
ايران و جهان
فرهنگ و هنر
طالع بيني روزانه