يکي از دلايلي که باعث مي شود نسل امروز, حتي گاه استادان ادبيات , از درک درست متون کهن , بويژه شعر فارسي ناتوان بمانند و در شرح سخن پيشينيان به توجيهات عجيب و غريب متوسل شوند, تغييرات عمده فرهنگي در اين روزگار و فراموش شدن بسياري از مفاهيم فرهنگ گذشته است. بسياري از نکاتي که در گذشته براي مردم کوچه و بازار هم واضح و بديهي بود, امروزه از خاطرها و خاطره ها رخت بربسته و مردمان دوران ديجيتال با آن هيچ آشنايي ندارند! براي بچه هايي که طبيعت و گل و بلبل را عمدتا از شيشه تلويزيون مي بينند, طبيعي است که تنوع گلها و پرندگان را در شعر - مثلا منوچهري -درک نکنند. بدين ترتيب اگر تا چند سال ديگر با کودکان - و حتي بزرگسالاني - رو به رو شديد که فرق کلاغ و بلبل را هم نمي دانند زياد نبايد تعجب بکنيد و بر آنان خرده بگيريد! وقتي وضع گل و بلبل که از عناصر رايج شعر فارسي است اين گونه باشد, تکليف بقيه مسائل از پيش روشن است!به عنوان مثال ، يکي از تعبيراتي که براي پيشينيان ما کاملا آشنا بوده و براي ما تقريبا نامانوس است , موضوع "گل پياده" و "گل سواره" است. قديمي ها گلهايي را که ساقه دارند و مثل سوسن و نرگس و لاله داراي درخت و بوته بزرگ نيستند , گل پياده مي گفتند و گلهايي را که مثل شکوفه بادام بر شاخ درختهاي تناور مي رويند گل سوار مي خواندند.با توجه به همين معني از "گل پياده" و "گل سوار" است که ابياتي از اين دست قابل فهم مي شوند:
باغ سلام مي کند, سرو قيام مي کند سبزه پياده مي رود, غنچه سوار مي رسد
چون سبزه شو پياده, زيرا در اين گلستان دلبر چو گل سوار است, باقي همه پياده
يکي جوقي]=گروهي[ پياده همچو سبزه دگر جوقي چو شاخ گل سواران (مولوي)
گردون گل پياده نمايد به چشم من امروز کيست بر سخن از من سوارتر؟
نهال عمر ابد با کمال رعنايي گل پياده نمايد نظر به قامت دوست (صائب)
در اين ميان خاقاني بهره فني تري از اين تعبير برده است. او در قصيده مشهور "منطق الطير" آنجا که به توصيف باغ پرداخته , سروده است:
هر سوي از جوي جوي رقعه شطرنج بود بيدق زرين نمود غنچه ز روي تراب
او از جويبارهايي که با نظم خاص در معماري باغهاي سنتي وجود داشت, به ياد رقعه و صفحه شطرنج مي افتد و از غنچه هاي گل پياده که بر خاک روييده اند , صف "بيدق" و پيادگان بازي شطرنج را به خاطر آورده است!
com.dloga.torki-Mr