بهمن عبداللهي روزنامه نگار حوزه سينما در وبلاگ شخصياش به در چند يادداشت به طرخ ديدگاه هايش پيرامون بحث قاچاق در سينما پرداخته است که در اينجا به بخشهايي از اين يادداشتها مي پردازيم : از تاکسي که پياده شدم مثل هميشه ويترين مغازهها را تماشا کردم تا راه رسيدن به منزل کوتاه تر شود. توي بساط يک فروشگاه سيدي که تازگي ها باز شده بود چشمم به دي وي دي کد داوينچي افتاد. تا آمدم آن را لمس کنم فروشنده شروع کرد به تبليغ فيلم هاي جديد و قديم که به طور منظم در يک جعبه شبکهاي شکل چيده بود. اصرار مي کرد "نقاب" را بخرم گفتم فيلم را در سينما ديده ام. گفت اين با نسخه سينمايي فرق مي کند،کاملتر است. وسوسه شدم براي يکبار هم شده خريدن سي دي قاچاق را تجربه کنم شايد نکته اي در آن باشد که به کارم بيايد. دودل مانده بودم که بخرم يا نخرم فکر مي کردم با خريدن حتي يک حلقه سي دي در واقع از شبکه توزيع فيلمهاي غير مجاز سينماي ايران حمايت کرده ام اما خب، بدم نمي آمد تجربه ديدن فيلم بدون سانسور را مزه مزه کنم. از سر و صداي چند تا دختر و پسر جوان که جلوي پيشخوان جمع شده بودند به خودم آمدم. فروشنده مثل يک نوار ضبط شده همه حرفهايي که به من تحويل داده بود حواله آنها کرد و در چشم به هم زدني پنج شش نسخه باقي مانده نقاب در همان قفسه مشبک غيب شد... قصه قاچاق فيلمهاي ايراني عجب داستان غريبي دارد. دوسه ماه است درباره اش حرف مي زنيم و بحث مي کنيم اما حکايت همچنان باقي است. سيروس تسليمي يکي از سه پخش کننده بزرگ بخش خصوصي است. او برادر سوسن تسليمي بازيگر توانا و ارزنده سينماي ايران بوده و گرچه خود نيز تجربه بازيگري دارد اما بيشتر به عنوان تهيهکننده و پخش کننده سينما شناخته مي شود. سوسن را نميدانم اما سيروس بسيار خونگرم و خوش برخورد است و در دوستي ده دوازده ساله ام با او و به ويژه همکاري ام در فيلمهاي عشق شيشه اي ،ميکس و زندان زنان - به عنوان مشاور مطبوعاتي و رسانه اي پروژه - دريافتم اهل مطالعه است و همين کمکش مي کند تا خيلي خوب و دقيق درباره يک موضوع به خصوص سينما حرف بزند . اومعتقد است قاچاق فيلم مثل از ديوار مردم بالا رفتن است و به دليل نبودن قوانين لازم متخلفين مالکان فيلم را دور مي زننداز عيد تا حالا درباره قاچاق فيلم حرف مي زنيم و مسولان امر مدام نظريه مي دهند و براي سارقان خط و نشان مي کشند، اما چه سود که قاچاق فيلم راه خود را مي رود. چند دقيقه پيش باخبر شدم فيلم "روز سوم" ساخته محمد حسين لطيفي که از دو هفته پيش در سينماهاي کشور اکران شده وارد شبکه فيلمهاي غيرمجاز شده و به فروش مي رسد. همچنين فيلم "کارگران مشغولکارند" ساخته ماني حقيقي که سال 84 در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد در پياده رو ها عرضه مي شود. از سوي ديگر فيلمهاي "خون بازي" و "پارک وي" که کپي پرده اي آنها به طور محدود در بازار غير رسمي ارائه شده بود از شب گذشته با کيفيت بهتر و در سطحي وسيع تر ارائه شده است.شايد دوروز ديگر هم شنيديم که مثلا " رئيس" هم آمده، تاسف بار است مگر نه؟ ! قصه قاچاق فيلم هاي ايراني تازگي خود را از دست داده است البته براي ما که حرف مي زنيم ، مي نويسيم و دستور صادر مي کنيم .اما براي آن کسي که گوشش بدهکار غير انسانيبودن اين ماجرا نيست تازگي در يک موضوع خلاصه مي شود ،فيلم هاي تازه. او اصلا کاري به اين ندارد که فيلم در چه فرايندي و با چه سرمايه و انرژي و زماني توليد مي شود يا به فرض در چه پروسه اي وارد شبکه قاچاق مي شود و چگونه سر از بساط دستفروش ها در مي آورد. تماشاگري که در خلوت خود چشم به صفحه تلويزيون مي دوزد و دستپخت يک گروه سارق را مزه مزه مي کند تنها به اين فکر مي کند که از سريعترين و سهل ترين راه ممکن به خواسته اش رسيده است. او نميداند چگونه مترسکي را بزک مي کند که دير يا زود به سراغ خودش هم خواهد آمد و روياها وآرامشش را برهم خواهد ريخت. او نمي داند آنوقت که سينما از پا افتاد و توان از کف داد و محصولاتش بنجل شد، شبکه قاچاق که ديگر متاعي گران ندارد، از ديوار حريم خصوصي اش بالا خواهد آمد و خوراک شب نشيني آن ديگري را فراهم خواهد کرد. اين تصور شايد به نظر عجيب يا غلو آميز به نظر برسد امادور از انتظار نيست. ما را چه شده است ؟ !
com.dlogfa.Bahmanadbollahi