جستجو
  نسخه شماره 949 - 1386/04/12 -   صفحه اصلي

وبلاگ ها و موتورهاي جستجو


opera.my : سرويس وبلاگ اوپرا


شازده کوچولو و روباه


رسانه اي به نام موزه قرآن


عکس، آفرينش معنا...


معماران و جنگلهاي انبوه پيچک


 وبلاگ ها و موتورهاي جستجو 
نويسنده : محمدرضا شمشيرگر


امروزه وبلاگ ها حجم قابل توجهي از اطلاعات موجود در اينترنت و صفحات وب را توليد مي کنند . اگر چه اين حجم زياد اطلاعات گاه سبب دردسر برخي محققاني مي شود که در نتايج جستجوي خود علاقه اي به مشاهده وبلاگ ها ندارند ، اما از سوي ديگر بسياري از کاربران اينترنت مشتاق جستجوي اختصاصي در ميان وبلاگ ها و مطالب آن ها هستند . از آنجا که در هر بازاري که تقاضا وجود داشته باشد عرضه نيز به خودي خود پديدار مي شود ، براي وبلاگ ها نيز طي سال هاي اخير امکانات اختصاصي براي جستجو ميان آن ها پديد آمده است که در اين مقاله به بررسي آن ها مي پردازيم .
موتورهاي جستجوي اختصاصي
موتورهايي که اختصاصا به جستجوي در وبلاگ ها مي پردازند مي بايست تا بيش از موتورهاي جستجوي معمولي به روز باشند و اطلاعات تازه وبلاگ ها را نمايش دهند .در ميان سايت هاي فارسي سايت موتور جستجوي اخبار قطره  com.Ghatreh.www  بخشي را براي جستجو در وبلاگ ها اختصاص داده است . هر چند اين موتور جستجو تنها در ميان 1000 وبلاگ منتخب به جستجو مطالب مي پردازد ،  اما داراي اين امکان است که وبلاگ ها را در 10 موضوع کلي به صورت جداگانه مورد جستجو قرار دهد . جستجوگر فارسي دهيو  com.bahio.www  نيز سايت ديگري است که بخشي را به جستجو در ميان وبلاگ ها (بر اساس اينکه ميزباني وبلاگ بر عهده کدام سرويس دهنده مي باشد) اختصاص داده است. از ميان سايت هاي بين المللي نيز مي توان به سايت  com.icerocket.dlogs.www  اشاره کرد . مهمترين ويژگي که درIcerocket     به چشم مي خورد امکان اشتراک محتوا با ديگران از   طريق شبکه هاي اجتماعي است. همچنين اين سرويس به شما اجازه مي دهدFeeb    نتايج را از   طريق صفحات شخصي نيز مشترک شويد.  سايت  com.sphere.www  نيز در سايت 2006 افتتاح شد . Sphere     متعلق به طرز تفکر جديدي است که تلاش مي کند محتواي وبلاگ ها را کنار محتواي   سرويس هاي خبري بياورد و از همين روست که در نتايج ارائه شده در جستجوگرSphere    لينک هاي غير وبلاگي نيز به چشم مي آيد. 
جستجوگر وبلاگ گوگل
گوگل نيز از اين قاعده مستثنا نيست و اين موتور قوي جستجو و رتبه اول ، بخشي را به جستجوي وبلاگ ها اختصاص داده است : com.google.dlogsearch.www از جمله امکاناتي که موتور جستجوي وبلاگ گوگل به شما مي دهد اين است که وبلاگ هايي را که از يک ساعت پيش تا يک ماه پيش به روز شده اند به شما نشان دهد . همچنين شما مي توانيد روز خاصي را براي آن مشخص کنيد تا وبلاگ هايي که در آن تاريخ به روز شده اند براي شما فهرست شوند. از ديگر امکانات اين جستجوگر اين است که در بخش  Alert  مشخص کنيد وبلاگ هايي که کلمه خاصي در آن ها به کار مي رود ، هر زمان که آپديت مي شوند خبر آن ها به ايميل شما فرستاده شود .در بخش جستجوي پيشرفته يا  Search Blog Abvanceb  مي توانيد علاوه بر نوع ترکيب کلمات ، مشخص کنيد که کلمات در عنوان وبلاگ نيز به کار رفته باشند ، نويسنده وبلاگ به چه نامي باشد ، وبلاگ در چه بازه زماني نوشته شده و به چه زباني باشند . همچنين هنگامي که نتايج جستجو نمايش داده مي شوند مي توانيد آن ها را بر اساس تاريخ به روز رساني نيز مرتب کنيد . اين امکان براي شما وجود دارد که از طريق اين آدرسcom.google./dlogsearch ping به پينگ کردن وبلاگ خود در موتور جستجوي وبلاگي گوگل اقدام کنيد .
معرفي وبلاگ در موتورهاي جستجو
معمولا وبلاگ ها پس از مدتي در بعضي از موتورهاي جستجو تعريف مي شوند . اما در صورتي که وبلاگ شما در موتور جستجوي مورد نظرات يافت نمي شود ، مي توانيد آن را از طريق موارد زير به موتورهاي جستجو معرفي نمائيد. براي معرفي وبلاگ (يا سايت خود) در موتور جستجوي ياهوو از آدرس  com.yahoo.search.request/free/sudmit  استفاده کنيد .جستجوگر  MSN  نيز هر چند شايد در ميان کاربران ايراني مانند ياهوو و گوگل شناخته شده نباشد ، اما موتور جستجوي پرطرفداري است و از طريق آدرس com.msn./bocs/search aspx.sudmit مي توانيد نسبت به معرفي وبلاگ خود اقدام نمائيد .براي معرفي به آلتا ويستا نيز از طريق اين آدرس com.altavista.abburl/www اقدام کنيد.  همچنين با استفاده از خدمات بعضي سايت ها نيز مي توانيد وبلاگ خود را از طريق آن ها ثبت کرده و اين سايت ها وبلاگ شما را به موتورهاي جستجو معرفي کنند . نمونه آن سايت http :di//.gsign.sudmit.wwwz  مي باشد که امکان معرفي وبلاگ شما را در 140 موتور جستجو فراهم مي کند .به ياد داشته باشيد معرفي کامل و ايندکس مطالب وبلاگ شما توسط موتورهاي جستحو بين پانزده روز تا دو ماه   پس از معرفي آدرس وبلاگ به طول مي انجامد بنابراين براي مشاهده مطالب وبلاگ در    نتايج جستجو مدتي زمان لازم است.    همچنين براي کسب موقعيت بهتر در موتورهاي جستجو بهتر است زماني اقدام به معرفي وبلاگ خود    کنيد که وبلاگ شما حداقل داراي پنج يا ده مطلب باشد . بسياري از اوقات وبلاگهاي   بدون محتوا توسط موتورهاي جستجو ايندکس نشده و يا از نتايج جستجو حذف مي شوند. 
معرفي وبلاگ در فهرست ها
فهرست ها يا به عبارت ديگر لينکستان ها سايت هايي هستند که حاوي آدرس هاي اينترنتي به صورت دسته بندي شده مي باشند . اين امکان براي شما وجود دارد تا وبلاگ خود را در اين سايت ها نيز ثبت نمائيد . از جمله فهرست هاي معتبر بين المللي فهرست bmo.www z. org و از جمله سايت هاي فهرست فارسي سايت  com.Linkestan.www  و  ir.Link.www  مي باشند .


  opera.my : سرويس وبلاگ اوپرا 


سرويس وبلاگ اوپرا امکان ايجاد وبلاگي با امکاناتي فوق العاده را به شما مي دهد. ماي اوپرا يکي از محبوب ترين سرويس هاي وبلاگ انگليسي زبان است که متعلق به شرکت توليد کننده مرورگر محبوب اوپرا است.
امکانات اوپرا :
* وبلاگي با آدرس     دلخواه شما براي شما ايجاد مي کند
* در همين آدرس يک فتوبلاگ با امکان کامنت گذاري روي عکسها داريد.
* امکان استفاده از قالب هاي جذاب ماي اوپرا
* امکان اضافه کردن دوستان خود در ماي اوپرا مانند ياهو 360
* امکان به اشتراک گذاري فايل هاي موزيک، ورد ، اکسل و ...
* امکان تگ گذاري روي مطالب وبلاگ
* امکان نمايش مطالب وبلاگ فقط براي دوستان
* امکان ايجاد نظرسنجي در وبلاگ (poll  )
براي ايجاد وبلاگ در اين سرويس به com.opera.my / مراجعه کنيد.
 استاندارد سازي بين سرويس هاي وب فارسي
ايجاد استاندارد هاي يکپارچه همواره براي بشر سهولت در کارها را به همراه داشته است . استفاده از واحد اندازه گيري يکسان، واحد پول يکسان و مانند آن همواره باعث بهبود روابط انسانها و ايجاد زمينه براي انجام کارهاي جديد بوده است.  ايجاد استاندارد معمولا زماني رخ ميدهد که نيازي براي تبادلات وجود داشته باشد. تبادل پول ، علم ، اطلاعات و مانند آن هر کدام منجر به ايجاد استانداردهايي براي انجام تبديلات شده است. اين تبادلات در سطح وب نيز در ابعاد وسيعي وجود دارد. 
تعدادي از استاندارد هاي وب :
* W3   براي استاندارد کردن زبان کدينگ در مرورگرها
* XML   براي تبادلات داده اي در سطح وب سرويسها
* HTTP  و ساير پروتکل هاي استاندارد اينترنت
* Email   براي ارسال و دريافت نامه هاي الکترونيکي بين سايتها
* فرمت هاي استاندارد فايل مانند jpg , Js , SWF
* و هزاران استاندارد ديگر که هر روز با آن سرو کار داريد.
به راستي اگر هر سرويس ايميلي امکان ارسال ايميل بين کلاينتهاي خود را فراهم ميکرد و براي ارسال ايميل به سايتي ديگر مجبور بوديد کاري اضافي انجام دهيد ، چند دقيقه از وقت خود را در روز از دست مي داديد ؟ اگر فرمت  RSS  نبود چگونه از اطلاعات صدها وبلاگ مورد علاقه خود در روز مطلع مي شديد؟ اگر هر کسي عکس هاي خود را با فرمت دلخواه روي وب منتشر   مي کرد و براي نمايش آن برنامه خاصي ارائه ميکرد آيا هنوز وب بصورت محيط متني  BBS  نبود ؟ حرف امروز ما اين است: " آيا وقت آن نرسيده است که سايت ها و سرويس هاي روي وب فارسي در فکر ايجاد استانداردهايي براي يکسان سازي سرويس هاي خود با يکديگر باشند؟ " اميدواريم سرويس هاي فارسي نيز به فکر بالابردن امکانات و استانداردها و گسترش سرويس هاي خود در راستاي ايجاد حلقه هاي قدرتمندي از سايت هاي فارسي بيفتند. 
امتيازدهي به وبلاگها
احتمالا در بعضي از وبلاگهاي انگليسي-و شايد هم فارسي-ديده باشيد که در زير هر پست يک مکاني است براي امتياز دادن به ان پست. معمولا امتياز از 1 تا 5 هست (معمولا 5 ستاره وجود دارد). اين روش امتياز دادن به ان پست يک حرکت فردي حساب مي شود.تصور کنيد همين کار با امکانات گروهي همراه شود.سايت بلاگاريت (dlogarate  )اينکار را براي شما انجام ميدهد. ابتدا شما در بلاگاريت ثبت نام مي کنيد.سپس يک ويجت به شما داده مي شود-که اگر وبلاگتان در بلاگر باشد ان را در تمپلت قرار مي دهيد و اگر با نيروي وردپرس باشد بصورت پلاگين ان را نصب مي کنيد-حالا در زير هر پست شما يک علامت تصويري(در سه مدل امکان انتخاب داريد) قرار مي گيرد و خواننده هاي شما مي توانند به پستهاي شما امتياز از 1 تا 5 بدهند.تا اينجا چيز چندان جالبي وجود ندارد.جذابيت بلاگاريت اين است که تمام اين پستهاي امتياز گرفته به سايت بلاگاريت فرستاده مي شوند و تمام پستهاي امتياز گرفته به همراه ادرس وبلاگ -تگهاي مربوطه-ميزان امتياز و... در صفحه اول نمايش داده مي شوند.اين ساختار چيزي شبيه سايت بالاترين است-البته نه کاملا.به اين روش مي توان علاوه بر اين که خواننده هاي شما به مطالبتان امتياز مي دهند ميزان امتياز نيز در همانجا ثبت مي شود و از طرفي 5 خواننده اخير که امتياز داده اند در وبلاگ شما نمايش داده مي شود .


 شازده کوچولو و روباه 

شازده کوچولو پرسيد : تو کي هستي ؟ خيلي خوشگلي ...
روباه گفت : من روباهم.
شازده کوچولو به او پيشنهاد کرد: بيا با من بازي کن. من خيلي غمگينم.
روباه گفت: نمي توانم با تو بازي کنم. مرا اهلي نکرده اند.
شازده کوچولو پرسيد: " اهلي کردن " يعني چه؟
روباه گفت : تو اهل اينجا نيستي ، پي چه مي گردي؟
شازده کوچولو گفت : پي آدمها مي گردم. " اهلي کردن " يعني چه ؟
روباه گفت : آدمها تفنگ دارند و شکار مي کنند. اين کارشان اسباب زحمت است. مرغ هم پرورش مي دهند. فايده شان همين است. تو پي مرغ مي گردي؟
شازده کوچولو گفت: نه من پي دوست مي گردم، " اهلي کردن " يعني چه ؟
روباه گفت: اين چيزي است که امروزه دارد فراموش مي شود. يعني ايجاد علاقه کردن ...
شازده کوچولو : ايجاد علاقه کردن ؟
روباه گفت : البته. مثلا تو براي من هنوز پسر بچه اي بيش نيستي ، مثل صدهزار پسر بچه ديگر ، نه من به تو احتياج دارم و نه تو به من احتياج داري. من هم براي تو روباهي بيشتر نيستم ، مثل صدهزار روباه ديگر . ولي اگر تو مرا اهلي کني ، هر دو به هم احتياج خواهيم داشت. تو براي من يگانه جهان خواهي شد و من براي تو يگانه جهان خواهم شد ...
شازده کوچولو گفت: کم کم دارم مي فهمم. يک گل هست ... که گمانم مرا اهلي کرده باشد...
روباه دنباله حرفهايش را پي گرفت: زندگي من يکنواخت است. من مرغها را شکار مي کنم و آدمها مرا شکار مي کنند. همه مرغها شبيه هم اند و همه آدمها هم شبيه هم اند. اين زندگي کسلم مي کند. ولي اگر تو مرا اهلي کني ، زندگيم چنان روشن خواهد شد که انگار نور آفتاب بر آن تابيده است. آن وقت من پايي را که با صداي همه پاهاي ديگر فرق دارد خواهم شناخت. صداي پاهاي ديگر مرا به سوراخم در زير زمين مي راند. ولي صداي پاي تو مثل نغمه موسيقي از لانه بيرونم مي آورد. علاوه بر اين ، نگاه کن! آنجا ، آن گندمزارها را مي بيني ؟ من نان نمي خورم ، گندم براي من بي فايده است. پس گندمزارها چيزي به ياد من نمي آورند ، و اين البته غم انگيز است. ولي تو موهاي طلايي داري. پس وقتي که اهليم کني معجزه مي شود. گندم که طلايي رنگ است ياد تو را برايم زنده مي کند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.
روباه خاموش شد و مدتي به شازده کوچولو نگاه کرد ، گفت: خواهش مي کنم ... بيا و مرا اهليکن.
شازده کوچولو گفت : دلم مي خواهد ولي خيلي وقت ندارم. بايد دوستاني پيدا کنم و بسيار چيزها هست که بايد بشناسم.
روباه گفت: فقط چيزهايي را که اهلي کني مي تواني بشناسي. آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند. همه چيزها را ساخته و آماده از فروشنده ها مي خرند. ولي چون کسي نيست که دوست بفروشد آدمها ديگر دوستي ندارند. تو اگر دوست مي خواهي مرا اهلي کن!
شازده کوچولو پرسيد : چيکار بايد بکنم ؟
روباه جواب داد : بايد خيلي حوصله کني. اول کمي دور از من اين جور روي علفها مي نشيني. من از زير چشم به تو نگاه مي کنم و تو هيچ نمي گويي. زبان سرچشمه سو» تفاهم هاست. اما تو هر روز کمي نزديک تر مي نشيني ...
 شازده کوچولو فردا باز آمد.
روباه گفت : بهتر بود که در همان وقت ديروز مي آمدي. مثلا اگر در ساعت چهار بعدازظهر بيايي من از ساعت سه به بعد حس مي کنم که خوشبختم. هر چه ساعت بيشتر مي رود خوشبختيم بيشتر مي شود. در ساعت چهار به هيجان مي آيم و نگران مي شوم ، آن وقت قدر خوشبختي خودم را مي فهمم! ولي تو اگر بي وقت بيايي هرگز نخواهم دانست که کي بياد دلم را به شوق ديدارت خوش کنم ... آخر همه چيز آدابي دارد.
 پس شازده کوچولو روباه را اهلي کرد و چون ساعت جدايي نزديک شد روباه گفت: آه... ! من گريه خواهم کرد.
شازده کوچولو گفت: تقصير خودت است. من بد  تو را نمي خواستم. ولي خودت خواستي که اهليت کنم ...
روباه گفت: درست است.
شازده کوچولو گفت: ولي تو گريه خواهي کرد!
روباه گفت: درست است.
شازده کوچولو گفت: پس حاصلي براي تو ندارد.
روباه گفت : چرا دارد ، رنگ گندمزارها ...
سپس گفت : برو دوباره گلها را ببين. اين بار خواهي فهميد که گل خودت در جهان يکتاست ... 
com.dlogfa.me-Social


 رسانه اي به نام موزه قرآن  

علاقه   به نگهداري اشيا قديمي و با ارزش در انسان نيازي فطري است برخي اولين موزه ها را   گوشه هاي دنج خانه ها مي دانند; يعني جايي که يادگاري هاي با ارزش از اجداد خانه يا   قبيله را با خود همراه داشت. وجود اين اشيا خود کانالي ارتباطي است ميان اجداد و   جوانان امروزقوم. به عبارت ديگر اين يادگارها که با زبان نشانه حرف مي زند و سير   يک پديده را در خود نهان دارد. به همين خاطر هم هست که آنها را همنشين اماکن مقدس مي کردند تا حرمتشان محفوظ بماند  .  مي گويند "هلني"، معبد خدايان هنر شعر و موسيقي که بر فراز تپه اي در آتن قرار داشت، نخستين موزه اي است که بشر ساخت و موزه "آشمولين" در شهر آکسفورد نخستين جايي است که آثار مشرق زمين را در خود جا داد تا غربي جماعت زودتر از شرقي ها زمنيه ارتباط با فرهنگ و تمدن شرقي را مهيا کند. جالب اينجاست که حتي مشهورترين و قديمي ترين نسخه هاي قرآن کريم را مي توان در کشورهاي غيراسلامي و غربي پيدا کرد. در قرن بيست و يکم موزه ها بزرگترين و موثق ترين حافظان فرهنگ ها و آشکارترين حلقه ارتباط ميان ملل مختلف شدند، چرا که هر موزه بخشي از هويت فرهنگي جوامع ساکن روي کره زمين را حفظ و به ديگران معرفي مي کند. ميراث فرهنگي، شامل آثار باقيمانده از گذشتگان است که نشانگر حرکت انسان درطول تاريخ است و با شناسايي آن زمينه شناخت هويت و خط حرکت فرهنگي او ميسر مي شود.کارشناسان و صاحبنظران معتقدند که امروزه ميزان رشد و توسعه جوامع را در فرهنگ، و تجلي آن را بايد در موزه ها جست! اما نگهداري صرف اشيا در مکاني خاص نمي تواند به تنهايي شاخص مناسبي براي حفظ ميراث معنوي و فرهنگي يک جامعه باشد. چون شناخت هرچند اندک از پيشينه اشياي نگهداري شده بسيار مهمتر است. اهداف کلي موزه ها را نگهداري آثار گذشتگان، نمايش و انتقال آنها به آيندگان و ايجاد تفاهم ميان ملل و اقوام و جلوگيري از انهدام فرهنگ بومي دانسته اند. در اين ميان موزه قرآن با نگاهي تاريخي، تخصصي و هنري به دنبال اهداف بلندي مثل جمع آوري نسخ نفيس قرآني و اقدامات آموزشي و اشاعه علوم و معارف قرآني از طريق توليد فرهنگي و مطالعه و تحقيق در رابطه با قرآن و آثار مرتبط با آن بوده است. اما نکته اينجاست که نبايد از وجه ارتباطي اين اشيا غافل شد. زيرا اينجا تنها مکان نمايش قرآن نيست بلکه جلوه هاي هنري مختلفي که در رابطه با اين کتاب مقدس ديده مي شود بايد آن را تبديل به کانوني کند براي ارتباط نخبگان و عامه مردم. وقتي راجع به وجه فرهنگي و ارتباطي قرآن حرف مي زنيم منظور فرهنگ جمعي دوره خاصي از تاريخ تمدن و فرهنگ اسلامي است که در پس نسخه هاي نفيس موزه مان نهفته است. اين نهفته ها تنها از طريق تحقيق و بررسي تاريخي رازگشايي مي شود. بنابراين در چنين موزه هايي ارائه اطلاعات پيراموني در مورد هر نسخه لازم است تا هر اثر در بافت فرهنگي سياسي اجتماعي زمانه خودش بهتر درک و از جنبه صرفا "آنتيک" خارج شود.اينجا محتواي اشياست که مهم است; چون گذشته از پيام اجتماعي و تاريخي ظاهر هر نسخه، محتواي مقدس آن نيز زمينه انسان سازي قدرتمندي دارد. اينجاست که چنين موزه اي نمي تواند صرفا مکاني براي جمع آوري نسخ خطي و گرانبهاي قرآني باشد و حتما مي بايستي در کنارش فعاليت هاي فرهنگي صورت گيرد.موزه بايد چيزي را ارائه کند که درآن مقطع زماني ،جامعه به آن نيازمند است و اين شيوه، زماني ميسر است که موزه ها با جامعه در تماس باشند وگفت و گو بين اين دو استمرار يابد. از اين رو، موزه بايد چيزي را از گذشته برگزيند، به تحليل کشد و عرضه کند که پاسخگوي پرسش هاي امروز باشد. موزه پل ارتباطي ميان مخاطب امروز و تاريخ سازان ديروز است. کساني که کنش هاي اجتماعي و تاريخي شان هرکدام پيامي است براي روشني راه آيندگان. در اين ميان موزه قرآن با محتوايي که ارائه مي کند کار سخت تري در پيش دارد; چون پرداختن به جنبه هاي ظاهري اين کتاب مقدس معنايي جز بي احترامي و ناديده انگاشتن پيام متعالي و انسان ساز آن نمي تواند داشته باشد. نبايد فراموش کرد که موزه خود يک رسانه جهاني است. اما وقتي اين رسانه در خود رسانه اي قدرتمند همچون "قرآن" را جا مي دهد، نيروي بالقوه اي مي آفريند که بالفعل ساختن آن با نگهداري شيکش در ساختمان هاي آنچناني عملي نيست. در موزه قرآن، هرچه قدر هم هنر و زيبايي غالب باشد اما باز محتوا حرف اول را در اقناع مخاطب مي زند!
 com.dlogfa.Shakeraneh


 عکس، آفرينش معنا...  

عکسها به راستي تجربه هاي صيد شده اند و    دوربين براي وجدان, آنگاه که ميل جويندگي دارد, ياوري آرماني است. " 28 دسامپر   2004  سوزان سانتاگ  ( Sontag Susan )  روشنفکر و نويسنده بزرگ آمريکايي در نيويورک چشم   از جهان فرو بست.   البته اين خبر در ايران کمي دير حس شد و همچون درگذشت   دريدا, اودون,برسون, نيوتون, ميلر و ... تنها چند سطري از روزنامه ها را اشغال   نمود. ( البته در رابطه با اودون و برسون چند بزرگداشت برگزار شد که از آنها   بي اطلاع نيستم ) ليکن آنچه که باعث شد در اين چند سطر, در رابطه با معني عکس, به   نوشته هاي سوزان سانتاگ و کتاب معروفش   "Photography On "  بپردازم, علاقه شخصي   خودم به او, قدرت قلمش, دريافتهاي زيبايي شناسانه او از عکاسي و البته خبر درگذشت   وي بوده است.  سانتاگ در رابطه با فلسفه وجودي عکس به عنوان هنر و   رسانه, معني عکس و تاويل پذير بودن آن و نقش آن در شکل گيري تفکرات پيشرو چه در   دوران مدرنيسم نخست و چه در دوره هاي بعد, اشارات جالب توجهي دارد و عکاسي را   مهمترين اختراع بشر مي داند. بشر با کشف عکاسي قدم در مسير پيچيده اي نهاد: "جهان   به وسيله عکس به مجموعه اي از ذرات جدا از هم بدل مي شود و تاريخ, گذشته و حال,   به مجموعه اي از رويدادهاي گوناگون. ... عکس شايد اسرارآميزترين ابژه اي باشد که   محيطي را که تحت عنوان مدرن مي شناسيم مي سازد و به آن عمق مي بخشد. " و اين عکس   است که نمودي بيروني را به درون کشيده و در لحظه اي قطعي محبوس مي کند. اما آنچه که    اين فرايند را پيچيده مي کند چيست؟ آيا لحظه قطعي به طور مطلق آگاهانه است؟    امروزه تلفنهاي همراه دوربين دار در دسترس اغلب مردم قرار دارد.   من گهگاه عکسهاي جالبي را بر روي بعضي از اين تلفنها    ديده ام که کاملا ناآگاهانه و حتي تصادفي گرفته شده اند. جان برگر   (Berger John )  در کتابش  "Looking Adout "  فصلي را با عنوان کاربردهاي عکس قرار داده که اتفاقا    تحت تاثير مجموعه مقالات سانتاگ درباره عکاسي است. وي در آنجا به سير تحولات    عکاسي اشاره مي کند و زمينه هاي خلاقيت در کاربرد عکاسي را از زماني مي داند که    دوربين همانند شاهدي ثبت کننده در دسترس همگان قرار گرفت. در نظر وي قطعيت لحظه اي   عکس و راستگويي عجيب آن, مشوق استفاده آگاهانه از اين رسانه به مثابه وسيله اي   تبليغاتي گرديد و اين يکي از کاربردهاي اصيل عکس و به معناي نفوذ آن در نظام   سرمايه داري فرهنگي  است. به همين دليل دوربين را شاهد بلاواسطه و عکس را جانشين   جهان مي نامد. سانتاگ نيز به موردي مشابه اشاره دارد: "عکس صرفا يک تصوير نيست,   برگرداني از واقعيت هم نيست. عکس در عين حال يک اثر است, اثري که مستقيما از   واقعيت گرفته شده است.   فلاسفه پست مدرن همچون دريدا  ( Derriba )  معتقدند که معنا از طريق نشانه ها منتقل مي شود.   پس چه بسا که معناي واژه اي در دو متن متفاوت باشد. در واقع زبان ايستا نيست و   معاني متغيرند و به نوعي توجه به تفسير و هرمنوتيک مطرح مي شود. اين تاويل پذيري از   ديدگاه سانتاگ در مورد عکس نيز صادق است.   او براي عکس ارزش قايل است. عکس مهم است. از عکسي که با   دوربيني بک بار مصرف گرفته مي شود تا آنچه که در ذهن بزرگان اين هنر مي گذرد, عکس   هنري آگاه کننده است و پيچيدگي ثبت تصاوير به موازات همين آگاهي شکل مي گيرد. در   نظر سانتاگ آنچه در فرايند تشکيل تصوير بر سطح حساس روي مي دهد موجب ثبت رخدادي   مي شود که در لحظه اي به وقوع پيوسته است. اما عکسها معني اين رخداد را حفظ   نمي کنند.
 در اين مورد سوزان سانتاگ ايده خود را به خوبي بيان نموده است: " درک خود ما از موقعيت اکنون تابع مداخلات دوربين   است. حضور همه جانبه دوربين ها به طرزي مجاب کننده چنين القا مي کنند که زمان   مشتمل بر رويدادهاي جذاب است. رويدادهايي که ارزش عکس شدن دارند. اين, به نوبه خود, باعث مي شود که به سادگي احساس کنيم هر رويدادي, وقتي در شرف تکوين است و   به رغم هر ويژگي اخلاقي, بايد امکان يابد که خود را کامل کند; تا اينکه چيز ديگري,   يعني عکس, بتواند به جهان آورده شود. " براي وي فرايند ديدن عکس در زمان جاري است.  
 شايد ميليونها برابر لحظه اي که عکس بر سطح حساس شکل گرفته است: " جهان جنگ   عراق را, به خاطر عکسهايي که شکنجه زندانيان ابوغريب را نشان مي دهند, فراموش   نخواهد کرد. " البته اين مفاهيم بحث جالبي را در رابطه با کاربردهاي عکس در جوامع و   به خدمت گرفتن آن به عنوان هنر و رسانه اي جذب کننده پيش مي کشد که فرصتي ديگر را   مي طلبد و همين بس که نظريات سانتاگ در اين رابطه خواندني است...
com.persiandlog.Graph


 معماران و جنگلهاي انبوه پيچک 

 "پزشکان ميتوانند اشتباهات خود را زير خاک کنند، اما معماران تنها مي توانند براي رفع اشتباهات خود به کارفرمايان توصيه کنند گياه پيچک بکارند" 
فرانک لويدرايت
اگر تمام داعيه داران معماري امروز ايران اين جمله "رايت بزرگ" را آويزه گوش خود ميکردند چه بسا اکنون شاهد پيدايش جنگلهاي انبوه پيچک در سرتاسر سرزمين پهناورمان بوديم. ابرشهرهايي که به جنگلهايي پرپشت تغيير ماهيت مي دادند و ساختمانهايي که همچون احجامي سبز در دل اين شهرها رشد مي کردند و سر به فلک ميکشيدند. بناهايي که در توجيه آنها مي توانستيم از خواص معماري پايدار سخن به ميان آوريم، از تهويه مطبوع طبيعي و صدها مزيت ديگر بگوييم و خلاصه اينکه گونه جديدي از معماري اکوتک در اين سرزمين متولد مي شد و آوازه بلند معمار ايراني را به فراسوي مرزهاي جغرافيايي مي رساند. اما افسوس که نه با پيچک آشنايي داريم و نه با نصيحتهاي مشفقانه اين استاد بزرگ معماري. ماندهايم با انبوهي از بناهاي ناسازگار با چشم و دلمان و دستهاي از معماران و کارفرماياني که تمام زمام امور را در دست گرفته اند و پشتيبانان مالي چنين جرياناتي که گويا نمي دانند آينده حيات، زندگي و عشق در چنين شهرهاي فاقد هارموني و انعطاف به کجا خواهد انجاميد ...اما از کدامين بنا بايد بگوييم و شکوه کنيم و چه کسي را بايد مقصر قلمداد نماييم؟ در جايي که گاه خود براي گذران زندگي، تسليم بسياري از خواستهاي نامعقول مي شويم، چگونه ميتوانيم سايرين را محاکمه کنيم؟ اما براي اينکه بدانيم چه کرده ايم و به کدامين سو در حرکتيم به مثالهايي چند اکتفا مي کنيم. مثالهايي از نياز مبرم به پيچک در يک شهر با پيشينه غني تاريخي:
 يک مثال بزرگ: مصلي بزرگ تبريز - ارک عليشاه، يکي از آثار تاريخي شهر تبريز است که بيش از 700 سال قدمت دارد، اما چند سالي است که در حريم اين بناي باشکوه، ساختمان غول آسايي به نام مصلي تبريز در حال ساخت است. اين بناي غول پيکر که بيشتر به سازه هاي فولادي قرن نوزدهمي اروپا شباهت دارد به حدي ارک باستاني را تحت الشعاع خود قرار داده که به حق ميتوان گفت مسجد عليشاه تبريز از ديدهها محو شده است و در برابر اين سازه عظيم فولادي، حرمت و عظمت خود را از دست داده است. چه کسي بايد ارک عليشاه را نجات دهد؟
يک مثال متوسط: ساختمان مرکز تجاري - بافت تاريخي هر شهر ارزش و اهميت خاص خود را داراست، چه اين بافت تاريخي متعلق به وين يا پاريس باشد و چه متعلق به يک شهر ايراني. بي شک هرگونه ساخت و سازي در اين محدوده با حساسيتها و توجه نظر بيشتري همراه خواهد بود، به گونه اي که در کشورهاي اروپايي قوانين بسيار سختي براي ساخت و ساز در بافت تاريخي تدوين شده است. حال سرستوني را ببينيد که متعلق به يک ساختمان مرکز تجاري ميباشد، اما اين بنا نه در وين و نه در پاريس است بلکه در قلب بافت تاريخي شهر تبريز واقع شده است. چه کسي بايد بافت تاريخي شهر را نجات دهد؟
 يک مثال کوچک: آپارتمانهاي مسکوني - در ادامه مثالهايي از ساختمانهاي مسکوني که گاه توسط مشاورين طراز اول شهر طراحي شده اند را ميبينيد، ساختمانهايي با نماهايي رنگارنگ و هزينه هاي گزاف اجرايي که نماد زندگي لوکس شهري شده اند. اما تاسف بارتر اينکه هر از گاهي تبليغات چنين مهندسين مشاوري را در مجلات معتبر معماري کشورمان ميبينيم; معماراني که حتي خود را تحصيل کرده خارج معرفي ميکنند و ادعاي انجام کارهاي ماندگار را دارند. چه کسي بايد مردم را نجات دهد؟اين که يک معمار در طراحي يک پروژه تا چه حد خود را موظف مي داند تا بصورتي همه جانبه مسائل مختلف و حاشيهاي را در نظر بگيرد و صرفا با يک انديشه خاص به قضيه طراحي نپردازد عاملي است که ميتواند در اين دو پروژه مورد بحث و تحليل قرار گيرد.  حال سئوالي که به ذهن کارفرماي چنين پروژه هايي مي رسد اين که: مگر نه اين است که معمار و معماري ميبايست در جذب مخاطب بيشترين تاثير را داشته باشد؟ پس اشکال کار از کجاست؟ از ديدگاه من اتفاقا در طرح نخست، معمار با استراتژي مشتري محوري به طراحي پرداخته، بدين معني که مشتري در انتخاب کالا و امتحان آن در يک محيط آرام و زيبا کاملا آزاد است اما در سيستم سنتي يک مغازه معمولي به يک فروشگاه موبايل تبديل شده. اين سيستم کاملا فروشنده محور است و اصولا سيستمي منسوخ شده است. اين مغازه مي تواند به راحتي به يک بقالي تغيير کاربري دهد، چراکه از ديدگاه يک مشتري سنتي، تفاوتي در خريد يک گوشي موبايل و يک قوطي چاي يا يک کيلو برنج وجود ندارد. حال چگونه يک معمار ميتواند هم نظر خواص جامعه را تامين کند و هم رضايت عامه مردم را که با سيستمهاي سنتي ساخت و ساز کنار آمده اند؟!!! پس چه کسي بايد معماران را نجات دهد؟ شهر، جنگل، پيچک، مردم، معمار يا چه چيزي راه حل اين قضايا است؟
com.persiandlog.Eventspace


نگاه ويژه
صفحه اول
سياسي
گوناگون
جامعه
حوادث
اقتصادي
شهرستان
ورزشي
دانشگاه
وبلاگستان
ايران و جهان
فرهنگ و هنر
طالع بيني روزانه