جستجو
  نسخه شماره 918 - 1386/03/03 -   صفحه اصلي

خرمشهر را خدا آزاد کرد


طعم شيرين ادبيات با «برهان عسل»


راه اندازي سرويس هاي جديد وبلاگي


7 راهکار براي افزايش بازديدکنندگان وبلاگ


چگونه فوتبال جهان را تسخير کرد؟

خاطرات ديجيتال، زندگي ديجيتال
پروژه MyLifeBits مايکروسافت


 خرمشهر را خدا آزاد کرد  


(سوم خرداد و خرمشهر)
آن روز را به ياد ندارد.وقتي خرمشهر آزاد شد، کودکي يکساله بود که تازه ياد گرفته بود راه برود....
نه از جنگ چيزي مي فهميد، نه از صلح، نه مي دانست خرمشهر کجاست و نه آبادان، تازه توانسته بود افتان و خيزان، اتاقش را که اسباب بازيها و تخت کوچکش در آن قرار داشت را کشف کند!زبانش هم که باز نشده بود، بابا و مامان و چند کلمه دست و پا شکسته را زمزمه مي کرد، شايد هم در خيال کودکانه خود تمام جهان را کشف کرده بود!...
روزها و ماهها و سالها گذشت و بزرگ و بزرگتر شد و کم کم فهميد که دنيا، کوچکتر از آن است که فکر مي کرده.دبستان و راهنمايي و دبيرستان و دانشگاه هم با تمام افت و خيزهاي خود آمدند و رفتند.در اين سالها ياد گرفت تا بخواند، ببيند، بشنود و آنگاه بگويد و بنويسد.از روزها و ماهها و سالهاي گذشته خاطرات زيادي را چه خوب و چه بد به ياد مي آورد.اما بعضي روزها را هيچگاه فراموش نکرده است.بعضي روزها براي او درس عبرتي بوده و در بعضي از روزها شايد عبرت ديگران.گاهي گريان شده و گاهي خندان.گاهي بي حال و حوصله و گاهي پر جنب و جوش....
بعضي کلمات هم برايش غريب بودند.گاهي کلمه اي در ذهن او همچون کتابي ناتمام ورق مي خورد و او سعي مي کرد تا آن را در ضمير خود خلاصه نويسي کند.اما هر روز و هر ماه و هر سالي که مي گذشت کتاب قطور تر مي شد و خلاصه نويسي سخت تر....
هميشه جبهه، خاکريز، سربند، پوتين، چفيه، پلاک، دفاع، نبرد، شهيد، جانباز و دهها و شايد صدها کلمه و عبارت همنشين با اين کلمات، ذهنش را به بازي گرفته بود، اما واژه خرمشهر حال و هواي ديگري داشت، به خصوص که خرمشهر خونين شهر شده بود....
خرمشهر يک شهر نيست.
خرمشهر يک ملت است.
خرمشهر يک کشور است.
خرمشهر يک فرهنگ است.
خرمشهر يک عقيده است.
خرمشهر يک نماد است.
خرمشهر يک فرهنگ است.
خرمشهر يک درس است، درسي براي هميشه.و معلمان اين درس گمناماني بودند و هستند که عاشقانه و دليرانه از چنگال دشمن نجاتش دادند و رهايي اش بخشيدند....
پس بايد او را شناخت.همه چيز او را.و بايد ساختش، نه به خاطر آنکه يک شهر جنگ زده است، به خاطر آنکه يک درس است، درسي براي من و تو.
از وبلاگ بچه هاي قلم


 طعم شيرين ادبيات با «برهان عسل» 


سلوي النعيمي، شاعر و نويسنده سوري، اين روزها با انتشار رمان پرفروش «برهان عسل» بر سر زبان عرب هاي کتاب خوان افتاده است. اين کتاب را انتشارات «رياض الريس» در بيروت منتشر کرده که از اعتبار ويژه اي در جهان عرب  برخوردار است.پس از انتشار اين کتاب 150 صفحه اي، تقريبا تمام مطبوعات لبناني، از جمله روزنامه «الاخبار» که به حزب الله لبنان نزديک است، به تمجيد و ستايش اين رمان مشغول شدند. نکته قابل تامل در اين ميان، جسارت نويسنده در پردازش مسايل ممنوع در جامعه عربي است. در همين حال خبرهايي از ترجمه رمان « برهان عسل» به زبان هاي مختلف از جمله فرانسوي به گوش مي رسد.سلوي النعيمي که تحصيل کرده زبان و ادبيات عرب در دانشگاه دمشق است، در سال هاي مياني دهه هفتاد قرن بيستم مقيم پاريس شد. وي تا کنون چندين مجموعه شعر و مجموعه داستان منتشر کرده است; «کتاب اسرار»، «دو خط موازي» و «ميل به مرگ» از آن جمله اند.النعيمي جزو نويسندگان نوگراي عرب محسوب مي شود که در ايران شناخته شده نيستند. متاسفانه من زبان عربي نمي دانم، و چيز زيادي درباره النعيمي به زبان فرانسه پيدا نکردم. البته به جز يک شعر زيبا از اين شاعر که به صورت اتفاقي ديدم. با اين که به ترجمه شعر اعتقادي ندارم، اما شايد آن را به زودي ترجمه کنم. خوشبختانه اين شعر از کتاب گزيده اشعار اين شاعر است که در پاريس منتشر شده و خود شاعر آن را از عربي به فرانسوي ترجمه کرده است.بر مترجمان زبان عربي است که آثار نويسندگان معاصر عرب را به مخاطبان ايراني بشناسانند، تا ما هم بتوانيم شيريني نزديک ترين فرهنگ به خودمان را بيش تر بچشيم.
از وبلاگ گوراب


 راه اندازي سرويس هاي جديد وبلاگي 


سرويس وبلاگir.Sud فعاليت خود را بصورت نسخه بتا آغاز کرده است و امکان ايجاد وبلاگ را تحت دامنه  براي وبلاگ نويسان فراهم ميکند.اين سرويس امکانات زير را در اختيار کاربرانش قرار ميدهد:
ايجاد وبلاگ با نام
امکان دسته بندي موضوعات مطالب وبلاگ
قالب هاي متنوع براي تغيير نماي وبلاگ کاربر
امکان ساخت ليستي از کلمات براي حذف از نظرات.
ظ ظ ظ
سرويس وبلاگ ققنوس من به تازگي به جمع سرويس هاي وبلاگ فارسي پيوسته است و امکان ايجاد وبلاگ را براي کاربران فارسي زبان فراهم ميکند.
امکانات سرويس ققنوس من :اين سرويس در آدرس com.myfonixدر حال فعاليت ميباشد و به کاربرانش وبلاگي تحت ساب دامين همين آدرس ميدهد . ققنوس من امکان استفاده از قالب هاي متنوع را براي کاربرانش فراهم کرده است.ققنوس من امکان دسته بندي مطالب وبلاگ را نيز داراست.ققنوس من امکان ايجاد آلبوم عکس با حجم 5 مگابايت را هم دارد.


 7 راهکار براي افزايش بازديدکنندگان وبلاگ 
نويسنده : محمدرضا شمشيرگر


يکي از مهمترين علاقه مندي هاي هر رسانه اي داشتن مخاطبان هر چه بيشتر و بيشتر است، در اين ميان وبلاگ ها نيز مستثنا نيستند.هر بلاگري خواهان آن است تا بازديدکنندگان بيشتري داشته باشد و رفت و آمد در وبلاگ او هر روز بيشتر از روز گذشته باشد. آنچه در ادامه مي آيد راهکارهايي است براي جذب بيشتر مخاطبان و استمرار حضور آن ها و بيشتر شدنشان.
1 ) ثبت در موتورهاي جستجو و فهرست ها
تمامي افرادي که به وبلاگ شما مراجعه مي کنند از سه طريق به سراغ شما آمده اند. به صورت مستقيم وارد وبلاگتان شده اند، از طريق موتورهاي جستجو  و يا از طريق فهرست هايي که وبلاگ ها و وب سايت ها را طبقه بندي کرده است.براي آنکه در موتورهاي جستجو شانس بيشتري براي ديده شدن توسط جستجوگران داشته باشيد، يکي از مهمترين عوامل غني بودن محتواي وبلاگ شماست. هر چه متون بيشتري در وبلاگ شما وجود داشته باشد و بر روي موضوعات خاصي بيشتر مانور داده باشيد، در جستجوهايي که توسط کاربران اينترنت انجام مي شود وبلاگ شما به عنوان نتيجه جستجو بيشتر نمايش داده خواهد شد. همچنين مي بايست تا وبلاگ خود را در سايت ها و فهرست هايي که مختص اين کار هستند ثبت نمائيد.
2 ) تبادل لينک با ساير بلاگرها
تبادل لينک يکي از مهمترين امتيازات وبلاگ ها براي جذب مخاطبين بيشتر است. تبادل لينک بدين معناست که آدرس وبلاگ فردي را که نظرات مشابهي با شما دارد يا سبک نوشته هاي او را مي پسنديد يا به هر رو وجه اشتراکي با وي داريد در بخش آدرس دوستان وارد مي کنيد و او نيز متقابلا اين کار را براي شما انجام مي دهد. بدين ترتيب مخاطبان وبلاگ شما آدرس وبلاگ هاي دوستانتان را هم مي بينند و امکان مراجعه به آن ها نيز وجود دارد.البته سعي کنيد از تبادل لينک بيش از اندازه بپرهيزيد. شايد بتوان گفت حد مطلوب بين ده تا چهل لينک مي باشد.
3 ) به روز رساني مرتب
لازم نيست تا حتما روزانه و يا دو روز يک بار وبلاگ خود را به روز نمائيد، اما دوره زماني مشخص يا حدودا مشخصي را براي به روز رساني وبلاگ خود تعيين کنيد. بدين ترتيب مخاطبان شما با اين نگرش که با گذشت يک دوره زماني مشخص باز هم وبلاگ شما مطالب تازه اي براي آن ها خواهد داشت به شما سر مي زنند.
4 ) استفاده از سيستم هاي اطلاع رساني
استفاده از سيستم خبرنامه يکي از راه هاي در جريان گذاشتن مخاطبان شماست. يکي از انواع اين سيستم ها به علاقه مندان وبلاگ شما اين امکان را مي دهد تا هرگاه وبلاگتان به روز شد، پيغامي (که معمولا در قالب ايميل است) به مخاطب شما ارسال کند و او را از به روز شدن وبلاگ شما مطلع سازد.
5 ) شناخت نياز و علاقه مخاطبان
اين نکته را هرگز فراموش نکنيد که شما در هر حال براي مخاطبان خود مي نويسيد و پيش از هر مساله بايد به خواست آن ها توجه کنيد. پس سعي کنيد تا نيازهاي مخاطبان خاص خود و علائق آن ها را پيدا کنيد و بيشتر در جهت جلب نظر آن ها بنويسيد.به عنوان مثال شايد وبلاگ شما خبري باشد و مخاطبانتان پست هاي کوتاه را ترجيح دهند، و يا وبلاگ تخصصي علمي داشته باشيد و پست هاي کامل تر و طولاني تر را بپسندند، شايد هم وبلاگ نوشته هاي شخصي باشد و مخاطبان شما علاقه داشته باشند تا خودماني تر بنويسيد.
6 ) سبک و نوشتار منحصر به فرد
اگر نگاهي به پربازديدکننده ترين وبلاگ ها بياندازيد اين ويژگي در ميان بيشتر آن ها مشترک است : سبک و موضوع منحصر به فرد !يک وبلاگ ممکن است مربوط به نوشته هاي شخصي باشد، اما خاطرات يک پزشک، هنرمند، مدير يا... باشد که به صورت صميمانه اي با مخاطبان خود در ميان مي گذارد و اين سبب منحصر به فرد بودن آن مي شود.وبلاگي ديگر، ممکن است اخبار و اطلاعات را از منابع مختلف جمع آوري کرده و نمايش دهد، اما به لحاظ سبک خاص و گلچيني که از اخبار انجام مي دهد، مخاطبان زيادي را به خود جذب کند.در هر حال بايد سعي کنيد تا حرفي تازه و متفاوت براي گفتن داشته باشيد و در واقع محصولي منحصر به فرد داشته باشيد.
7 ) وجود عناصر خاص در وبلاگ
علاوه بر نوشتارهاي معمول شما، ممکن است عناصر خاصي در وبلاگتان يافت شود که در وبلاگ هاي ديگر وجود نداشته باشند و به همين سبب مخاطبان براي استفاده از آن ها همواره به سراغ شما بيايند.به عنوان مثال در وبلاگ شما ممکن است يک لينکستان تخصصي وجود داشته باشد، و يا يک موسيقي ملايم در زمينه وبلاگتان قرار داده باشيد، و يا از سبک گرافيکي خاصي در وبلاگ خود استفاده کرده باشيد.


 چگونه فوتبال جهان را تسخير کرد؟ 

با فربه شدن فوتبال در ساختهاي فراذاتي خود اين بازي ديگر تنها يک ورزش نيست. واقعيتي اجتماعي- فرهنگي است که گاه تا حديک پديده سياسي اهميت مي يابد. تب فوتبال و شوق تماشاي آن در تاروپود زندگي مردم تنيده شده و در مقام جدي ترين بازي انسان معاصر خودنمايي و خود را به صورت يک زبان و کالاي فرهنگي عرضه مي کند. کالايي که براي رفع نيازهاي ثانويه انسان توليد و عرضه مي شود. اين کالا در کنار دانش، هنر، ادبيات و سرگرمي به عنوان کالاهاي عمده صنعت فرهنگ سازي به منظور گسترش يا ارتقاي «معرفت، احساسات و لذات» توليد يا مصرف مي شوند و زبان فهم مشترکي دارد. زبان فوتبال تهي از فرهنگ ها و گويش و نژاد در قالبي نمادين ترجمه و درک مي شود و مظهر نمادين از جهاني شدن در درون يک استاديوم ورزشي است. جهان چندپاره و چهل تکه دست کم در جهان فوتبال تجربه مي شود جهاني مرکب از سياه و سفيد و زرد از هر گوشه دنيا از آمريکاي جنوبي تا آن سر دنيا در اين ضيافت شرکت دارند و از تبعيض نژادي و سلطه امپرياليسم هم خبري نيست. تنها کسي رجحان دارد و پيروز ميدان است که بهتر بازي کند و قواعد وقوانين آن را پاس بدارد. به عبارتي جام جهاني مظهر يک دموکراسي واقعي است که نه استبداد اکثريت بر آن حاکم است و نه سلطه اقليت در آن جاري است يک ديالکتيک تمام عيار انساني .گره خوردن ورزش با صنعت و تجارت از ويژگي هاي ورزش مدرن است که کارکردهاي اجتماعي و اقتصادي پيدا کرده حتي به عنوان ابزاري براي تبليغات سياسي مورد استفاده قرار مي گيرد به ويژه به واسطه رشد و توسعه رسانه هاي همگاني، ورزش به خصوص  فوتبال از حيطه بازيکنان به حوزه تماشاگران منتقل و از يک ژانر ورزشي به سوژه اجتماعي تبديل شده است که از  منظر جامعه شناسي و مطالعات فرهنگي قابل تامل است.
جام، جهاني نمادي است  در قالب تنديسي طلايي که عظمت و بزرگي امپراطورهاي قديم رابه ارمغان مي آورد. در چنين بستري، فوتبال از شاخصهاي موثر در معادلات بين المللي دست کم از لحاظ فرهنگي- اجتماعي مي شود و تصوير تاريخي ملتها از هم را دستکاري مي کند و در تعاملات سياسي نيز معامله مي شود در واقع تيم فوتبال  ملي، مظهر و نماد تاريخ ملتي است که مي خواهد با کاميابي در عرصه رقابت هاي ورزشي، شکوه و عظمت تمدن خويش را به رخ جهانيان بکشاند بويژه زماني که حريف منازعات تاريخي و سياسي نيز با وي داشته باشد در اينجا فوتبال نه صرفا يک ورزش بلکه به عنوان نمادي ايدئولوژيک، مبناي مبازات سياسي- اجتماعي دولت ها قرار مي گيرد تا جايي که حتي روشنفکران وسياستمداران را هم پاي تماشاي آن مي کشاند. نخبگاني که با کراهت از فرهنگ عامه و جدايي از آن خود را تعريف مي کردند اينک با سهيم شدن در شکلي از فرهنگ عامه پسند کسب لذت مي کنند.بر پايه روانکاوي فرهنگ عامه ويرانگرترين شکل مدرن احساسات تعصب آميز، نژادپرستي است. اين احساسات در فوتبال با بروز تعصب به احساسات  ناسيوناليستي تعديل و کنترل مي شود و  جلوه اي مدني و غير ويرانگر به خود مي گيرد اين رقابت ها به نوعي وحدت هويتي ميان طرفداران يک تيم را تشديد مي کند.بر اساس يافته هاي روانشناختي،طرفداران يک تيم با جداسازي تيم خودازرقيب و همانند سازي هويت از طريق همبستگي عاطفي ميان خود و حس خود شيفتگي که بر پيروزي "من"، بر "ديگري"مبتني است، جنبه عاطفي- احساسي اين ورزش را بالا برده بر جذابيت آن مي افزايند. آنان از طريق مشارکت ديداري و حمايتي در بازي به فرافکني احساسات فردي و اجتماعي مي پردازند که ممکن است در عرصه واقعي(زندگي) سرکوب شده باشد. بسط اين هويت يابي در الگو پذيري جوانان و نوجوانان از بازيکنان و ستارگان فوتبال تداوم مي يابد اين الگو پذيري از طريق نصب پوسترها و عکس هاي فوتباليستها بر اتاق خانه يا يا پيراهن طرفداران آنان يا برگزيدن نام آنان براي خود در بازيهاي دوستانه و محلي اشاعه مي يابد و کارکرد پنهان فوتبال در همين هويت سازي و اجتماعي کردن است. انسان هم محدوديت هاي لذت يابي را دوست دارد و هم امکان لذت بردن ار قوانين و مقررات فوبتال را (داور، خطوط زمين، کارت زرد و قرمز، پنالتي و ...) هم براي نيروهاي ذاتي و لذاتي بازيگر محدوديت ايجاد مي کند و هم امکان کسب لذت را در چارچوب همين قواعد، ممکن مي سازد. اين مساله به حل پارادوکس ذهني آدمي ميان تعارض دروني اميال ضد اجتماعي و نياز به روابط و پذيرش اجتماعي (همنوايي گروهي) کمک مي کند فوتبال فرصتي است تا با پذيرش دروني قوانين حاکم بر بازي و فرافکندن خود به رهبر و مربي تيم از اين پارادوکس رهايي جست به همين دليل نربرت اليس جامعه شناس، فوتبال را فرآيند «تمدن آموزي» مي نامد فرايندي که از طريق آن اضطراب هاي انسان تسکين مي يابد. دويج معتقد است ورزش اضطراب هاي روان رنجورانه را به اضطراب واقعي(ملموس)  تبديل مي کند و به اين ترتيب امکان مهار آنها را فراهم مي سازد. بازيکن از طريق لگدزدن به توپ، تنش ها و خشونت هاي متراکم شده خود را آزاد مي سازد در واقع توپ تبديل مي شود به نماد ومظهر آرزوها و آمال محقق نشده اي که بايد به هدف برسد و گل جلوه اي از کمال آدمي است.از منظر روانکاوي فوتبال ظهوري نمادين از نبرد ميان نهاد، خود  و فراخود است به اين معني که تيم مهاجر و شوت ها به عنوان نهاد و داوران و قواعد در مقام خود و تيم مدافع و جلوگيري از گل مانند فراخود عمل مي کند و بازتابي از مکانيسم رواني انسان است مکانيسمي که ميان ويژگيهاي شخصيتي بازيکنان وموقعيت آنان نيز بازتوليد مي شود فرضا موقعيت فور وارد اقتضا مي کند که جاه طلب، پيگير، دقيق و مراقب جزئيات باشد يا سانتر فور وارد خودشيفته و تک رو شود همچنين بک ها داراي روحيات خونسرد بي رحم و شجاع باشند در اين مکانيسم نمادين، فرايند صيرورت نفس آدمي در بستر قواعد بازي تجربه مي شود و لذت فوتبال تاسطوح رواني آدمي امتدادمي يابد و گاه در  مقام اسطوره جايگرين قهرمان گرايي سنتي بشر مي شود. مايکل آر ري يل در کتاب« فرهنگ رسانه جمعي شده»  عقيده دارد در  جوامع غير ديني، ورزش  جاي خالي مذهب را پر مي کند و فوق ستاره ها همچون قديسان به اسطوره هاي مقدس بدل مي شوند که گويي مايه آرامش هوا دارانش است در اين وضعيت استاديوم در مقام يک مکان مقدس ارتقا مي يابد اساسا صورت و منطق فوتبال شباهت  زيادي به ساختار جامعه و زندگي دارد. جنگيدن و مبارزه کردن، دفاع کردن، شادي و غم، اخطار گرفتن و افتخار کسب کردن و ارتباط ميان اجزا براي حرکت کل به هدف خيلي شبيه به ذات زندگي اجتماعي انسان است به ويژه روحيات و نوع همکاري بازيکنان يک تيم به فرهنگ و خصلت ملي آنان وابسته است مثلا عدم کار گروهي و تک روي فوتباليستهاي ما دقيقا برآمده از درون فرهنگ خود ي است يا نظم و پشتکار آلماني ها در فوتبال تبلور فرهنگ اجتماعي جامعه آلمان است.
همچنين احساسي يا منطقي بازي کردن تيم ها نيز برآمده از فرهنگ عمومي مردم آنست و اساسا فوتبال يکي از مظاهر عمده فرهنگ عامه است که شناخت دقيق آن به درک فرهنگ و تمدن يک قوم مي انجامد. در کالبد شناسي اين بازي سحرآميز فهم يک معني قابل توجه است و آن چيزي نيست جز توپ . شي اي که تمام هستي فوتبال بر پايه آن بنا شده است. توپ معاني گوناگوني را تداعي مي کند. بري ريچارد از محققان حوزه مطالعات فرهنگي دو معناي عمده براي توپ مطرح مي کند يکي به معناي نماد و بازنمود زندگي است يعني فوتبال و بازي هاي توپي اين امکان را فراهم مي کند تا از طريق حيات بخشيدن به چيزي به طور نمادين به خلق زندگي دست يازيد و بر عکس معناي ديگر آن بازنمود درماندگي است. به اين معني که ما مي توانيم درماندگيمان را از خود جدا سازيم و آن را به توپ فرافکنيم در اين صورت مي توانيم به مهارت ها و تبحرخودمان با مهارکردن توپ بپردازيم. دانلد و نيکان روانکاو، توپ را «ابژه انتقالي» مي داند يعني چيزي که در تجربه شخصي هم پاره اي از نفس اوست و هم بخشي از دنياي بيرون. در معنايي ديگر، توپ نمادي از نفس آدمي است که در فرايند انواعي از فعل و انفعالات (شوت، هد، دفع،پاس و...) به سوي کمال وگل شدن حرکت مي کند. همه اين معاني که برشمرديم به معناي ناديده گرفتن ابعاد زيباشناختي و لذات جسمي و فيزيک اين ورزش نيست. هيجان و نشاط و شادابي و نظم زيبايي که بر اين ورزش حاکم است لذت هاي هميشگي فوتبال هستند، لذت هايي که نه فقط بازيکنان بلکه تماشاگران هم به واسطه همذات پنداري با آن کسب مي کنند.لذتهاي که به دليل ارتباطي نمادين با ضمير ناخودآگاه آدمي، ترجمان فرافکنانه نفس ماست .
از وبلاگ رضا صائمي


 خاطرات ديجيتال، زندگي ديجيتال
 پروژه MyLifeBits مايکروسافت 

همه ما مي دانيم که حافظه انسان فرار است. وقتي اسم دوستي را فراموش مي کنيم و يا نام کتاب مورد علاقه مان را به ياد نمي آوريم، يا پسوردي را فراموش مي کنيم، متوجه کامل نبودن حافظه خودمان مي شويم.
مدتي است که يک تيم پژوهشي مايکروسافت کار بسيار جالب و حيرت آوري را شروع کرده اند. آنها مي خواهند اين امکان را به وجود بياورند که همه خاطرات و وقايع زندگي انسان ها، ديجيتال شود.
اين تيم کار خود را با يکي از اعضاي مايکروسافت به نام گوردون بل Bell Gorbon شروع کرده است. شش سال است که آقاي گوردون کوشش مي کند همه خاطراتش را ديجيتال کند، از مطالب نوشتاري که مي خواند گرفته تا ميل هايي که چک مي کند و از تصاويري که مي بيند تا چيزهايي که مي شنود!
اما ضبط کردن خاطرات محدود به چيزهايي که مي بينيم و مي شنويم نيست، حس گرها مي توانند چيزهاي غيرمحسوسي همچون ميزان اکسيژن خون يا ميزان دي اکسيد کربن هوا را هم بسنجند و ضبط کنند، به اين ترتيب مي شود فهميد که براي مثال چه چيزي آسم يک کودک را بدتر مي کند. حس گرها همچنين مي توانند ضربانات قلب يک آدم را پايش کنند و در مورد احتمال يک سکته قلبي به او هشدار بدهند. پزشکان هم در اين صورت مي توانند خيلي راحت اين اطلاعات را مرور کنند تا ديگر نيازي به اتکا به حافظه بيمارانشان نداشته باشند.
پروژه تحقيقاتي مايکروسافت MyLifeBits نام دارد.
اما تاريخچه استفاده از وسايل کمکي براي توسعه حافظه انسان به پايان جنگ جهاني دوم بر مي گردد، در آن زمان مدير اسناد ملي آمريکا، فردي به نام «ونوار بوش»، پيشنهاد داد، با استفاده از ميکروفيلم ها وسيله اي به نام Memex ( مخفف توسعه دهنده حافظه يا extenber memory) ساخته شود تا همه چيزهايي که يک نفر مي بيند در اين دستگاه ضبط شود از کتاب و نوشته هاي ديگر گرفته تا مناظري که مشاهده مي کند.
پيشرفت هاي بسيار سريعي که به خصوص در چند سال اخير در زمينه عرضه انواع حافظه هاي ارزان قيمت با ظرفيت بالا، دوربين ها و حس گرهاي ديجيتال و نيز پردازنده هاي سريع، صورت گرفته، بي شک در تحقق چنين رويايي، ياري رساننده خواهند بود.
اين روزها يک هارد ديسک 600 دلاري مي تواند يک ترابايت اطلاعات را در خود ذخيره کند. اين مقدار حافظه مي تواند هر چيزي را که روزانه مي خوانيد از متون کاغذي گرفته تا ايميل و صفحات وب، همه موسيقي هايي که در آرشيو داريد، 8 ساعت از صداهايي که روزانه مي شنويد و همچنين 10 عکس در هر روز را به مدت 60 سال براي شما ذخيره کند.
اگر پيشرفت ها به همين سرعت ادامه پيدا کند، در عرض يک دهه بعد، حافظه هاي فلش گوشي هاي موبايل مي توانند همين مقدار حافظه داشته باشند و به علاوه مي توانند به صورت بي سيم با يک هارد 100 دلاري 4 ترابايتي در تماس باشند.
در عرض بيست سال يک حافظه 250 ترابايتي مي تواند، قيمتي فقط حدود 600 دلار داشته باشد، حافظه اي که مي تواند ساعت ها عکس و ويدئو از زندگي روزانه يک شخص حتي اگر به مدت 100 سال عمر کند، در خود نگهداري کند.درست به همان شيوه اي که هارد ديسک ها ارزان و باکيفيت تر شده اند، پيشرفت هاي زيادي در زمينه حس گرها، دوربين هاي ديجيتال و پردازنده ها هم صورت گرفته است. يک لپ تاپ معمولي اين روزها قدرتمندتر از بزرگ ترين بانک اطلاعاتي سال 1980، عمل مي کند.
اما برمي گرديم سراغ آقاي گوردون بل. در سال 98 آقاي گروردن تصميم گرفت، زندگي روزمره خود را عاري از کاغذ کند، او تصميم گرفت همه اسناد، کتاب ها، روزنامه ها و يادداشت هاي کاغذي خود را ديجيتال کند. به اين منظور او تصميم گرفت همه اين چيزها را اسکن کند. او فيلم هاي شخصي خانگي خود را هم ديجيتال کرد.البته اين کار چندان آسان نبود و آقاي گوردون مجبور شد يک دستبار شخصي به مدت چند سال استخدام کند تا اين کارها را برايش انجام دهد.
البته بعد از اين مرحله اوليه، کارها حالا بسيار براي آقاي گوردن آسان شده است، چرا که ديگر عکس ها و فيلم ها و يادداشت هايش از همان اول ديجيتال هستند.
بعد از مرحله ديجيتال کردن اسناد، آقاي گوردن متوجه شد با حجم بسيار بزرگي از اطلاعات روبرو است و نمي تواند به راحتي از آنها استفاده کند، اينجا بود که در سال 2001، پروژه MyLifeBits مايکروسافت شروع شد. اين پروژه بايد کاري مي کرد که يک بانک اطلاعاتي قابل جستجو از اين اطلاعات درست شود.
همچنين MyLifeBits آقاي گوردن را مجهز به وسايل ديگري براي ضبط رخدادهاي روزانه اش کرد، وسايلي که تماس هاي تلفني آقاي گوردن ، برنامه هاي راديويي و تلويزيوني که مي شنيد و مي ديد، ضبط مي کردند و همچنين به صورت خودکار هر صفحه اينترنتي را که بازديد مي کرد، ذخيره سازي مي کردند. اين وسايل حتي ميزان استفاده روزانه وي را از ماوس و کيبورد کامپيوتر ضبط مي کردند.
وسيله ديگري که در طي پروژه MyLifeBits، آقاي گوردون به آن مجهز شد يک دوربين «پوشيدني» قابل حمل به نام sensecam بود. اين دوربين يک دوربين عادي نيست. اين دوربين هر گاه يک شخص به گوردون نزديک مي شود،  از روي اشعه ماورا» بنقش ساطع شده، متوجه حضور آن شخص مي شود و عکسي مي گيرد. هر وقت گوردون از اتاقي به اتاق ديگر مي رود، دوربين با توجه به تغيير جزئي ميزان نور، متوجه جابجايي مي شود و عکس ديگري مي گيرد و ذخيره مي کند. بعد از 6 سال ديجيتالي کردن زندگي، حالا آقاي گوردن يک حافظه جانبي 150 گيگابايتي شامل 300 هزار سند دارد. او 60 گيگ خاطره ويدئويي، 25 گيگ عکس، 18 گيگ صدا و موسيقي، 100 هزار صفحه وب، 15 هزار فايل متني و 2 هزار فايل پاور پوينت را در خاطره ديجيتالي خود دارد .
MyLifeBits براي کاراتر شدن بايد پيشرفت هايي صورت بدهد مثلا بايد مبدل هاي صدا به متن بهتري نوشته شوند تا همه صداها قابل جستجو شوند، همچنين بايد نرم افزارهاي تشخيص دهنده خودکار قيافه نوشته شوند تا فرد مجبور نشود، براي همه عکس ها زيرنويس بگذارد تا بعدا بتواند به راحتي آنها را جستجو کند.بعضي از جنبه هاي MyLifeBits اين روزها عملا مورد استفاده قرار مي گيرند، مثلا چند شرکت تجاري لباس هايي با حس گرهاي علايم حياتي ساخته اند که مي توانند به وسيله بيماران مورد استفاده قرار بيگرند تا اطلاعات سلامت آنها ثبت شود و به وسيله پزشکان مورد استفاده قرار بگيرد.براي اينکه پروژه MyLifeBits عملا بتواند وارد زندگي روزانه شود، بايد بر يک سري چالش ها و مشکلات فني غلبه کند:
- مشکلات حقوقي : عکس برداري بدون اطلاع از اشخاص و بعضي اماکن، همه گاه قانوني نيست.
- مشکلات امنيتي :
- قديمي شدن بعضي از فرمت هاي ذخيره سازي اسناد در طي سال هاي زندگي بک شخص
- طراحي نرم افزارهاي که بتوانند ضمن يک جستجوي دقيق و سريع، اطلاعات باارزش از اين حجم اطلاعات به دست بياورند.
- مجهز شدن به هوش مصنوعي
عليرضا مجيدي (از وبلاگ يک پزشک)


نگاه ويژه
صفحه اول
سياسي
گوناگون
جامعه
حوادث
اقتصادي
شهرستان
ورزشي
قرآن و معارف
وبلاگستان
ايران و جهان
فرهنگ و هنر
طالع بيني روزانه