جستجو
  نسخه شماره 1544 - 1388/05/22 - پنجشنبه 22 مردادماه 1388 - 21 شعبان 1430 - 13 آگوست 2009   صفحه اصلي
 کارهاي همينگوي و مارکز هم ويرايش مي شد;
  ويرايش آثار ادبي در ايران 


گروه فرهنگي -فتح  الله بي نياز با انتقاد صريح از اوضاع ويرايش آثار ادبي و تشريح وضعيت نامطلوب ويراستاري در کشورمان از احترام ويژه نويسندگان برجسته اي همچون گابريل گارسيا مارکز، ارنست همينگوي و توني موريسون به ويراستار ياد کرد. اين نويسنده و محقق ادبي درباره وضعيت ويراستاري کتاب در ايران، نقاط ضعف و قوت، بايدها و نبايدهاي اين حوزه گفت: ويرايش اساسا براي داستان ضرورت دارد چرا که نويسنده وقتي متني را به عنوان داستان مي نويسد اين متن از لحاظ سه عنصر نثر و زبان، معنا و عنصر سوم يعني ساختار که اسمش را فرم هم مي گذارند خالي از اشکال نيست.در يک مثال شايد بتوان يک داستان را مانند اختراعي دانست که يک مخترع آن را ابداع مي کند و سپس يک گروه ديگر کار او را مورد آزمايش و بررسي قرار مي دهند تا معايب و محاسن اختراع مشخص شود. در زمينه نوشتن کتاب هم همين جريان حکمفرماست و لازم است که پس از نوشته شدن متن توسط نويسنده حتما يک يا چند ويراستار آن را خوانده و مورد بررسي قرار دهند.
کارهاي همينگوي و مارکز هم ويرايش مي شد
 مولف کتاب "درآمدي بر داستان نويسي و روايت شناسي" با اشاره به نويسندگان بزرگ جهان از گذشته تا امروز که در کنار خود ويراستاران حرفه اي داشته اند بيان کرد: فيلسوفي مانند نيچه نيز ويراستار داشت. ارنست همينگوي در کنار خود 6 ويراستار داشته است که اين ويراستاران يا از او مسن تر بودند يا همسن او بودند.
ويراستار مارکز 80 صفحه "صد سال تنهايي" را حذف کرد
 اين منتقد ادبي افزود: گاه کارهاي همينگوي را 2 يا 3 ويراستار ويرايش مي کردند. همينطور گابريل گارسيا مارکز هم 6 و گاه 7 ويراستار که يکي از يکي قويترهستند در کنار خود دارد. کتاب بزرگ "صد سال تنهايي" او توسط ويراستاران ويرايش جدي شده است و حتي وقتي اين کتاب آماده چاپ بود سرويراستار کار در بازخواني اثر 80 صفحه از آن را حذف کرد. اين در حالي است که وقتي شما کتاب را مي خواني احساس نمي کني دچار نقصان شده است و از سوي ديگر مي بينيم نويسنده اي به اين بزرگي کار ويراستار را قبول دارد.در وضعيت نشر کشورمان اين امکان براي هيچ ناشري فراهم نيست که پولهاي کلاني که در عرصه ادبيات جهاني به ويراستاران حرفه اي پرداخت مي شود به ويراستاران داخلي بدهد.در کل وضعيت نشر در ايران با شمارگان و فروش پايين کتابها هرگز اين امکان را به ناشران ما نمي دهد که حق الزحمه واقعي يک ويراستار حرفه اي را پرداخت کنند. در حال حاضر ويراستاران ما با ماهي 200 تا 300 هزار تومان کار مي کنند و با چنين حقوقهايي هم نمي توان انتظار داشت ويراستار حرفه اي داشته باشيم و آنها هم وقت زيادي براي بررسي و ويرايش يک کتاب از همه نظر و نه فقط ويرايش ساختار زباني و جابجايي کلمات بگذارند.
 سن ويراستار بالاي 50 سال باشد
 اين منتقد ادبي تاکيد کرد: جامعه ادبي ما مي بايست ويراستار حرفه اي پرورش مي داد که نداده است. اگر ويراستار حرفه اي که آن هم با ممارست خودش به اين جايگاه دست يافته است داشته باشيم بايد سن او بيشتر از 50 سال باشد و دست کم هزار جلد خوانده باشد که چنين فردي با حقوقهاي فعلي اين شغل کار نخواهد کرد.بي نياز با تاکيد بر اينکه آنچه در نشر ما به عنوان ويرايش اتفاق مي افتد اصلا ويرايش نيست گفت: اين که يک نفر فقط جاي واژه ها را عوض کند و يا در نهايت ساختار زباني را درست کند اسمش ويرايش نيست و آنچه در عرصه جهاني اتفاق مي افتد و درباره آن صحبت کرديم ويرايش حرفه اي و واقعي است. چنين ويراستاراني کار حرفه اي ارائه مي کنند پول خوب هم مي گيرند. همانطور که گفتم با وضعيتي که بر حوزه ادبيات و نشر حاکم است ناشران ما چنين تواني ندارند که پولهاي آنچناني به ويراستاران بدهند. اينجا بودن يا نبودن ويراستار به اين بستگي دارد که کتابها چقدر شمارگان و فروش داشته باشند و وقتي ما قشر بالنده که کتابخوان حرفه اي باشند نداريم اين مشکل همچنان وجود خواهد داشت.
 ويراستاريهاي ما ويراستاري نيست
 بي نياز در پاسخ به اين پرسش که وجود تيم ويراستاري در کنار يک نويسنده چه حسنهايي دارد؟ بيان کرد: هر ويراستار سليقه خاص خودش را دارد که وقتي توانايي و سليقه اين افراد حرفه اي در کنار يکديگر قرار مي گيرد به خروجي کار کمک مي کند و ما مي بينيم چه آثار خوبي از زير دست ويارستاران نويسندگاني چون مارکز، يوسا، موريسن و غيره بيرون مي آيد.آنچه در حال حاضر به نام ويرايش در کشورمان رخ مي دهد به واقع ويرايش نيست. من گاهي کتابهايي را مي خوانم يا در داوري جريانهاي ادبي با آنها روبه رو مي شوم که از خودم مي پرسم آيا به راستي اينها ويراستاري شده اند؟ اگر ويرايش شده اند پس چرا انقدر غلط دارند؟ اين نشان مي دهد ويراستاري در همين حد فعلي هم درست انجام نمي شود.
نويسندگان ما تحمل نقد و ويراستاري را ندارند
  ما در جامعه مان پذيرش نقد و چندصدايي را نداريم. اگر يک نفر را نقد اصولي هم بکنيم به ندرت پيدا مي شود که فردي که از اين نقد دلگير نشود. در حاليکه اولين خصلت يک رابطه دموکراتيک و چندصدايي اين است که يک نفر اگر نظري مخالف نظر ما داشت آن را بپذيريم. ما پتانسيل نقد ادبي را هم هنوز به دست نياورده ايم و عادت نکرده ايم که بپذيريم دچار ضعفهايي هستيم که ديگران مي توانند آنها را ببينند و به ما گوشزد کنند.ما متاسفانه خود را در همه زمينه ها متخصص و صاحب نظر مي دانيم در حاليکه درست اين است که هرکسي در يک رشته خاص تخصص داشته باشد. وقتي غولهاي ادبيات جهان چون جوزف کنراد ويراستار دارند چرا بايد نويسندگان ما پذيرش ويرايش آثار شان را نداشته باشند. نکته مهمي که مي خوام بدان تاکيد کنم اين است که اين پذيرش که در جهان وجود دارد حتي به معناي تواضع نيست بلکه اين عين واقع گرايي است که بايد در جامعه ادبي ما نيز رايج شود.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
صفحه اول
سياسي
فرهنگ و هنر
اقتصادي
بازار مالي و پولي
جامعه
حوادث
ايران زمين
نفت و انرژي
گوناگون
ايران و جهان
ورزشي
زيان هاي اتکا به منابع دولبه و تراژدي واقعيت