EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 28 مهر 1398   Sunday 20 October 2019

سرمقاله

نگاه دوگانه تندروها به صندوق رای

علیرضا صدقی

دیرزمانی است که خوزستان از بیماری مزمن آلودگی هوا و انتشار ریزگردها در شهرهای مختلفش رنج می‌برد. رنجی که گاه و بیگاه بازتابی در برخی رسانه‌ها پیدا می‌کند و به سرعت در سایه اخبار و وقایع به ظاهر مهم‌تر گم می‌شود.
به نظر می‌رسد حس‌گرهای بخش‌های مختلف جامعه نسبت به بحران‌ها و معضلاتی که برای خوزستان و دیگر استان‌های محروم کشور رخ می‌دهد، از کار افتاده است. انگار جامعه ایران مسائل مهم‌تری برای پرداختن دارد و نفس نکشیدن در خوزستان امر مهم و حتی یک بحران ملی نیست. گویی قرار نانوشته‌ای وجود دارد که تنها به موضوعات و مسائل شهرهای مهم پرداخته شده و به سادگی از کنار معضلات خوزستان و سیستان و ایلام و چهارمحال و بختیاری و لرستان خسته و کم‌نفس عبور کرد. به نظر می‌رسد در نگاه گروهی از آحاد جامعه، برخی مردمند و بعضی مردم‌تر.
این عدم توجه را می‌توان در سه ضلعی مردم، رسانه‌ها و دولت تعریف کرد. هر یک از اضلاع این مثلث سعی دارند با بی‌توجهی یا در بهترین حالت،کم‌توجهی از کنار آن عبور کرده و در مقابل آن غمض عین کنند. متاسفانه مدت‌هاست که انتقاد از رفتار جمعی مردم به تابویی مقدس تبدیل شده و رسانه‌ها سعی می‌کنند کمترین واکنشی در برابر خطاهای احتمالی مردم نداشته باشند. اما باید باور کنیم که بعضی رفتارهای ما خطاست و گاه مناسبات سالمی را در ساختار ارتباطی خود نداریم. نمونه بارز این رفتارهای نه‌چندان مناسب را باید در مواجهه اهالی شهرهای بزرگ و برخوردار، نسبت به بحران خوزستان مشاهده کرد.
در شرایطی که مردم خوزستان برای نفس کشیدن هوا ندارند و خاک استنشاق می‌کنند، مشکلات تنفسی ـ زیستی فراوانی برایشان ایجاد و به طور کلی زندگی برای مردم این استان مختل شده، بی‌تفاوتی مردم تهران، شیراز، اصفهان، تبریز و مشهد در برابر این فاجعه انسانی بسیار دردناک و فاجعه‌بار است. این رویکرد کمتر از فاجعه اصلی نیست و حکایت از عدم وجود «احساس ملی» در کشور دارد. واکنش ستودنی مردم تهران و برخی شهرهای دیگر در مواجهه با بحران پلاسکو بسیار امیدوارکننده بود و می‌توانست نویدبخش شکل‌گیری نوع تازه‌ای از اهتمام نسبت به مسائل دیگر شهروندان در جامعه ایران باشد. اما بی‌تفاوتی گروه کثیری از مردم در برابر بحران خوزستان که به مراتب فاجعه‌بارتر از حادثه پلاسکواست، جای نگرانی عمیق دارد.
از سوی دیگر، باید به نقش رسانه‌ها در این مسئله توجه داشت. بمباران خبری پلاسکو نمونه مناسبی برای شبیه‌سازی این دو رویداد است. یکی از شبکه‌های تلویزیونی صدا و سیما به مدت 10 شبانه‌روز و 24 ساعته به پوشش خبری حادثه پلاسکو پرداخت و لحظه به لحظه مراحل آواربرداری را منعکس کرد. گرچه اخبار منتقل شده در انحصار صدا و سیما بود و در آن حادثه هم گردش آزادانه اطلاعات وجود نداشت، لیکن به طور مدام خبرهای واقعه منعکس می‌شد. رویکردی که به هیچ وجه در مورد بحران خوزستان رخ نداد. صدا و سیما با نهایت امساک و تنگ‌نظری با موضوع مواجه شد و تا می‌توانست از انعکاس خبرهای خوزستان خودداری کرد. رسانه‌های مکتوب هم توجه چندانی به موضوع نداشتند و تنها به انعکاس موضوع در صفحات داخلی و در نهایت یکی ـ دو مورد صفحه نخست بسنده کردند.
دولت هم در قامت قوه مجریه کارآمد ظاهر نشده و بیشتر مسئله را در بستری سیاسی به تحلیل نشست. مقصریابی، معرفی ریشه‌های بحران در گذشته و غافل‌گیری از بروز حادثه‌ای قابل پیش‌بینی، عمده‌ترین کنش‌هایی بود که از طرف دولت و دولت‌مردان دیده شد.
فارغ از تمام مسائل مدیریتی و سیاسی مرتبط با موضوع، سه‌گانه دولت، ملت و رسانه‌ها باید نسبت به این بی‌توجهی‌ها و کم‌لطفی‌ها پاسخ‌گو باشند. شاید لازم باشد تا رویدادهایی از این دست را در بستری ملی و به دور از گرایش‌های بخشی، سیاسی، قومیتی و منفعت‌طلبانه به بحث نشست.
بحران خوزستان نشان داد جامعه ایران بیش از هر چیز نیازمند تقویت و بازیابی هویت ملی است. هویتی که در آن هیچ قومیتی تفوق و برتری نسبت به دیگر اقوام نداشته باشد. هویتی که در آن فارس و کرد و لر و ترک و عرب و بلوچ و بختیاری و... شهروندانی برابر تعریف شوند و همه با رویکردی همدلانه نسبت به دیگر اقوام، دردهای مشترک را چاره‌جویی کنند. شاید شبکه‌های اجتماعی بتوانند در زمانه‌ای که به دلیل فقدان محیط‌های عمومی کارآمد و رسانه‌های جسور و شجاع، در ردای رهبران افکار عمومی ظاهر می‌شوند، ایفاگر نقشی سازنده در بازیابی این هویت باشند. بدون تردید مطالبات خوزستان، مطالبات همه مردم ایران است؛ حتی اگر خودشان هم ندانند.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام