سرمقاله

هوشیاری در برابر دشمنان

جلال خوش چهره

اگر از ابتدای انقلاب اسلامی تا پایان دوران جنگ 8 ساله ایران و عراق را – به دلیل عدم تفکیک جناحی و گرایش چهره‌های سیاسی – فاکتور بگیریم در طول سه دهه باقی مانده، در زمان‌های گوناگون، هر دو جناح سیاسی کشور کرسی‌های انتخابی ممکن در مجلس و دولت را در اختیار داشته‌اند. در این میان، مجلس حتی در زمان وجود اقلیت قابل توجه و موثر نزدیک به اصلاح‌طلبان نیز از نظر تعداد کرسی، اکثریتی از آن اصولگرایان داشته، اما دولت، میان طیف‌های گوناگون دو جریان دست به دست شده است. در واقع هر دو جناح سیاسی و از طیف‌های مختلف این دو جریان، آزموده‌اند در این ورطه بخت خویش. درباره نتیجه این زمامداری هم هر جریان سیاسی و البته بیرون از آن‌ها، هر کسی از ظن خود یار ماجرا می‌شود؛ چنان که هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است و نقاط مثبت احتمالی کارنامه رقیب هم به غمض عین رقیبانه دچار می‌شوند. حتی در این ارزیابی‌ها، آثار بیرونی بر عملکرد دولت‌ها و مجالس نادیده گرفته می‌شود؛ چه عبور از جنگی سخت و طولانی باشد، چه جدل‌های بحرانی در سیاست داخلی، چه افزایش قابل توجه درآمد نفتی، چه نتایج مذاکرات هسته‌ای و چه تحریم‌های سنگین اقتصادی! حتی در این میان، دولتی برخاسته از اصولگرایی و با حمایت اصلاح‌طلبان و شعار اعتدال و میانه‌روی به میدان آمد تا طرح یک جریان سوم درون حاکمیتی را رقم بزند، اما حالا از سوی هر دو جناح سنتی محل انتقاد است.
ادبیات توهین و تحقیر و هجمه در فضای سیاست جهان چندان عجیب نیست. در طول تاریخ، کلام، همواره یکی از ابزارهای جنگ و جدال بوده است. اما در نظامی که با نام جمهوری اسلامی بر سر کار آمده و در کنار شعارهای گوناگونش، رویکردی مبتنی بر اخلاقیات در سیاست را مدعی است و حتی رویدادهایی مثل آن چه در مناظرات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا می‌گذرد را زیر سوال می‌برد، استفاده از این ادبیات – حداقل در کلام – همواره نکوهش شده است. در شرایطی که این روزها بخشی از جریان اصولگرایی از آب گل‌آلود وضعیت پرانتقاد جامعه نسبت به شرایط روز اقتصادی، اجتماعی و ... ماهی می‌گیرند و بر این موج، به جای ادبیات نقد و انتقاد، تیغ توهین برکشیده‌اند، این سوال مطرح می‌شود که آیا برای این جوالدوزها، جای سوزن زدن به خود هم هست؟ یا این شرایط برافروختن آتشی است که دودش به چشم خود این فحاشان هم می‌رود؟
نکته بزرگ‫تر اما این است که اساسا چنین جدل‌هایی برای مردم چقدر مهم است؟ در سال‌های اخیر، شنیدن شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» از سوی معترضان به شرایط گوناگون اقتصادی و سیاسی، بارها مورد توجه و تحلیل سیاسیون قرار گرفته است. حتی اگر به سبک برخی سیاسیون، این شعارها را وارداتی بدانیم، به هر حال واقع‌بینانه این است که عده‌ای هم باید باشند که به آن باور داشته و آن را تکرار کنند. مشاهده فضای اجتماعی، حتی در گفت‌وگو با بدنه‌های هر دو جریان نشان می‌دهد که حتی اگر نه به این تند و تیزی، اما از دیدگاه باورمندی، علاقه، حمایت و عمل، توجه به این جدل‌های کلامی اصلاح‌طلبی-اصولگرایی کاهش جدی داشته است. در واقع با توجه به نقش‌آفرینی هر دو جریان سیاسی در مناصب انتخابی ممکن، هیچ یک نمی‌تواند بدون توجه به گذشته عملکرد خود و چهره‌های منتسب و مورد حمایت خود، به دیگری بتازد. حتی به نظر می‌رسد استفاده انتخاباتی از این حربه نیز دیگر نزد قاطبه مردم موثر نیست و زدن حریف حتی به تندترین کلام ممکن، نه هورای این سو را به دنبال دارد و نه دفاع آن سو!
در چنین شرایطی که هر حرفی، با ندای «تو برو خود را باش» قابل مواجهه است، شاید بهتر باشد که جریان‌های سیاسی به واقع ز تعارف کم کنند و بر مبلغ افزایند و بدانند که به عمل کار بر آید به سخندانی و سخنرانی نیست! مشاهده اجتماعی می‌گوید که برای اغلب مردم مهم نیست که اصلاح‌طلبان یا اصولگرایان در دولت یا مجلس سر کار باشند، بلکه مهم این است که هر کسی بر سر کار می‌آید، با هر تدبیری، اقتصاد رو بهبود رود، ایران وجهه بهتر و متعامل‌تری با جهان داشته باشد، آسیب‌های اجتماعی کاسته و آزادی‌های مدنی افزایش یابند و به طور کلی ایرانی‌ها زندگی بهتری را تجربه کنند، نه این که سال به سال، دریغ از پارسال بخوانند!


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام