سرمقاله

هوشیاری در برابر دشمنان

جلال خوش چهره

گروه جامعه: «مجتبی محمدی»؛ این نام را به خاطر می‌آورید؟ یک سال پیش در چنین روزهایی، صاحب این نام به عنوان یک قهرمان شناخته می‌شد؛ قهرمان صحنه‌های حماسی یک تراژدی، یک حادثه تلخ. 31 شهریور ماه سال گذشته بود که یک گروه تروریستی، در جریان رژه آغاز هفته دفاع مقدس در اهواز، اقدام به تیراندازی به سمت حاضران در مراسم رژه کرد که این اقدام، منجر به کشته شدن 24 نفر و زخمی شدن 68 نفر دیگر شد. در این میان، حرکت فداکارانه چند سرباز در نجات جان مردم حاضر در صحنه، با انتشار تصاویری از حادثه مورد توجه قرار گرفت. یکی از این افراد که بیش از همه مورد توجه قرار گرفت، یک سرباز وظیفه بود؛ «سرباز یکم وظیفه مجتبی محمدی». اما حالا یک سال بعد از آن حادثه، او کجاست و چه می‌کند؟
مجتبی متولد 1373 است. او هنگام حادثه 24 ساله بود و طبیعتا، حالا یک سال بعد از حادثه 25 سال دارد. 19 آبان 1395 به خدمت اعزام شد و دوره آموزشی‌اش را در پادگان 07 نیروی زمینی ارتش گذراند. هنگام حادثه او آخرین ماه خدمتش را به عنوان جمعی تیپ 192 نیروی زمینی ارتش مستقر در اهواز می‌گذراند. این بچه محله آخر آسفالت اهواز، دو برادر و یک خواهر دارد؛ با مادری خانه‌دار و پدری که بدون بازنشستگی، خانه‌نشین شده است. دیپلم برق دارد و روز حادثه نیز پشت جایگاه، مسئولیت برق محدوده را بر عهده داشته که تیراندازی آغاز می‌شود. تروریست‌ها که بعدا معلوم شد 5 نفر بوده‌اند، از پشت جایگاه اقدام به تیراندازی به سمت مسیر رژه می‌کنند.
مجتبی سینه‌خیز از زیر جایگاه به سمت باند رژه می‌رود و در همین هنگام است که زنی را در حال فریاد زدن می‌بیند: «کمک! کمک! بچه‌ام تیر خورده». سرباز جوان اول زخم کودک را که تیر خورده و در آغوش مادرش است به وسیله شال خواهر کودک می‌بندد و او را به آغوش می‌گیرد و عرض باند رژه را می‌پیماید تا او را به آمبولانس برساند. کودکی که بعدا در زمره شهدای این حادثه تروریستی قرار می‌گیرد و تصویر و خبر شهادتش دل بسیاری را به درد می‌آورد؛ محمدطاها اقدامی. مجتبی بعد از نجات یک دختربچه 4 ساله، دوباره برای نجات مادر و خواهر محمدطاها هم برمی‌گردد و در حالی که تیراندازی همچنان ادامه دارد، اول خود را جان پناه دختر کرده و او را از مهلکه خارج می‌کند و سپس مادر را که او هم زخمی شده، به محل امن می‌برد.
مجتبی محمدی، بعد از حادثه همچنان در کمک به زخمی‌ها در صحنه حضور دارد، اما آنچه بیش از همه دیده شد، عکس‌هایش در حال نجات دختر جوان و برادر خردسالش بود.
بعد از این حادثه، تقدیرهای فراوانی از مجتبی شد. فرمانده نیروی زمینی با او دیدار کرد و اضافه خدمتش هم بخشیده شد.
به مراسم‌های گوناگون دعوت و مهمان برنامه‌های گوناگون صداوسیما شد. رسانه‌های بسیاری به دنبال مصاحبه با او بودند. در حادثه سیل فروردین 98 خوزستان هم در کمک به مردم حاضر شد و البته جز خبر کوتاهی، نشانی از او نبود. یک سال بعد از آن ماجرا اما، او می‌گوید که همه چیز تنها تا یکی دو ماه بعد از حادثه بوده و دیگر مدت‌هاست کسی سراغش را نمی‌گیرد. در سالگرد ماجرا سراغش را گرفتیم و البته با کمی تاخیر پیدایش کردیم. مجتبی این یک سال بعد از خدمت را بیکار بوده و هنوز کاری نیافته است.
او به «ابتکار» می‌گوید: «نهایتا یک ماه بعد از حادثه دیگر کسی پیگیر وضعیت من نبود و در این مدت تنها آقای اقدامی – پدر محمدطاها و مادر و دختری که مجتبی نجات داد – گاهی با من تماس گرفته‌اند. چندی پیش هم برای حضور در برنامه‌ای تلویزیونی به همراه آقای اقدامی به اصفهان رفتم که آن برنامه هم در سالگرد حادثه از شبکه سوم سیما پخش شد که البته خودم ندیدم و وقتی دوستانم برایم تعریف کردند، آن را از اینترنت دیدم».
مجتبی یک سال پیش، بعد از حادثه در تمامی مصاحبه‌هایش می‌گفت که در آن لحظات تنها وظیفه‌اش را انجام داده و نه شهرت برایش مهم است و نه احساس غرور می‌کند. همان زمان هم تاکید داشت که هیچ درخواست خاصی از کسی ندارد و اگر مصاحبه می‌کند، تنها برای آگاهی بیشتر مردم درباره زوایای حادثه است. حالا یک سال بعد از حادثه، همچنان تاکید دارد که به دلیل کاری که کرده، نه ادعایی دارد و نه منتی بر کسی می‌گذارد و زندگی‌اش را می‌کند. زندگی‌ای که البته تنها دغدغه‌اش همچنان پابرجاست؛ بیکاری! او یادآور می‌شود: «خیلی از مسئولان آن زمان می‌گفتند که برایت کاری پیدا خواهیم کرد و برای یافتن شغل به تو کمک خواهیم کرد، اما عملا کسی کاری انجام نداد».
مجتبی اضافه می‌کند: «دنبال کار دفتری و استخدام دولتی هم نیستم. اما هنوز کاری پیدا نکرده‌ام». البته او همان وقت‌ها در مصاحبه‌ای گفته بود که اگر بتواند با استخدام در ارتش ادامه خدمت بدهد، خوشحال خواهد شد.
از مجتبی پرسیدیم که یک سال بعد از حادثه آیا دیگران او را می‌شناسند و اثری از شهرتش به جای مانده است؟ او پاسخ می‌دهد: «عده کمی مرا یادشان است. خیلی از مردم ماجرا را فراموش کرده‌اند. برخی دوستان و خانواده خودم گاهی از آن حادثه یاد می‌کنند. در سالگرد حادثه هم کسی تماسی نگرفت».
مجتبی تاکید می‌کند: «البته انتظاری هم ندارم که مردم یادشان بماند. آنقدر حوادث فراوانی رخ می‌دهد که اخبار و افراد خیلی مهم‌تر هم فراموش شده‌اند. اینکه کسی مرا یادش نیست، برایم اذیت‌کننده نیست و من دارم زندگی خودم را می‌کنم».
او در پایان تاکید می‌کند که هیچ انتظاری از هیچ کس ندارد و تنها امیدوار است که کاری پیدا کند و زندگی‌اش بچرخد.
«مجتبی محمدی»ها در جامعه ما کم نبوده و نیستند. آدم‌های بی‌ادعایی که نه درگیر قهرمان خوانده شدن هستند و نه برای رشادت، شجاعت و فداکاری‌شان، شهرت و مدال می‌خواهند. این قهرمانان گمنام از جنگ 8 ساله تا به امروز همواره با رشادت‌های بی‌ادعای خود، بلاگردان جامعه شده‌اند. با این حال اینکه جامعه حداقل در حد فراهم ساختن کف شرایط مورد نیاز هر کس برای زندگی، از جمله اشتغال که تنها نیاز و خواسته مجتبی است کاری کند، نشانی از حداقل قدردانی نسبت به چنین انسان‌هایی است. این توجه، ضمن اینکه می‌تواند ارزش‌های اخلاقی جامعه را در تقدیر از انسان‌های فداکار نشان دهد، این نکته را یادآور می‌شود که جامعه نسبت به افرادش بی‌تفاوت نیست و اگر کسی بدون توقع به دیگران نیکی می‌کند، از جامعه نیکی خواهد دید. بد نیست اگر مسئولان به تامین همین تنها خواسته این جوان فداکار توجه کنند و بعید است جامعه نیز چنین حرکتی را همچون رانت‌ها، پارتی‌بازی‌ها و البته بهره‌هایی که ژن‌های خوب و آقازاده‌ها می‌برند، خرج کردن ناصواب از جیب ملت تلقی کند. اگر سال دیگر، در سالگرد حادثه به سراغ مجتبی برویم، ای‌کاش کاری یافته باشد.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام