EBTEKAR NEWSPAPER
یکشنبه, 26 خرداد 1398   Sunday 16 June 2019

سرمقاله

آشفته ‏بازار سیاست

جهانبخش‏محبی نیا

مریم ثابت قدم اصفهان*
خط، مبنای یک رویداد تاریخی
تابلو «ص+ه+ص» که در ابعاد ۱۴۴× ۲۱۲ سانتیمتر خلق شده است، در پنجمین دوره حراج تهران به ارزش یک میلیارد تومان به فروش رسید، توسط هنرمند برجسته ایرانی مقیم فرانسه «حسین زنده‌رودی» به تصویر در آمده است. وی متولد بیستم اسفند 1316 و یکی از شاخص‌ترین هنرمندان نوگرای ایران از دهه سی شمسی تاکنون و بدعت‌گذار «مکتب سقاخانه» در ایران بوده و خواهان تحولی متهورانه در رویکرد سنتی هنر است، تا آنجا که مرجعیت و معانی پایه را به کنار می‌نهد و پیچ و تابی بغرنج‌وار را در رسانه هنری خود، «خط»، آشکار می‌سازد. زیرا برای هنرمند، خط، جوهره سیال اندیشه انسانی است که طی هزاران سال با کلام و معرفت آیینی خو گرفته و لذا به مثابه یک رویداد تاریخی حائزاهمیت است. از این رو نمایی پرطمطراق از «الهام» و «بدیهه» را در اثر شبه سیاه‌مشق خود جلوه‌گر کرده که در کنار شالوده فرمالیستی و زیباشناختی‌اش، به جنبه‌های سحرآمیز و معنوی خط دلالت دارد و به تبع ماهیت مدرنیستی‌اش، واجد مشخصه‌ای موهوم است. این اثر چنان در موقعیت هرمنوتیک و اگزیستانسیال به ثبت رسیده که به مثابه جهانی از یک تجربه فرهنگی، با ادراک‌پذیریِ آنی قابل قرائت و فهم نیست و گویی بیانگری آن در پرتو فرایندی غایتمند در کسب تجربه‌ای آگاهانه و تفحصی سلوک‌وارانه میسر است.
اثر به مثابه گشتالت عناصر نوشتاری
زنده‌رودی تخیل خلاقه‌اش را در ترسیم آنچه معادل «معماری فضا» اطلاق می‌شود، به‌کار گرفته تا چنین فضای گسترده مثبت و منفی در هم تنیده‌ای، بازتابی از نیازهای احساسی و معنوی او باشد. لذا به کرات از رنگ‌هایی با ماهیت بیانگرا و در خاستگاه هنر معنوی ایران بهره گرفته است؛ چنانکه تابلو متشکل از انوار رنگی مسحور‌کننده و لاهوتی است که با نمودی از پرچم ایران، مبیّن مراحل مختلف سلوک و مرتبت‌های وجودی است. در این راستا، زنده‌رودی از مبنای زیباشناسانه خوشنویسی در قالب خط‌نگاره‌هایی بهره می‌گیرد که علی‌رغم نامفهوم بودن، در جست‌وجوی وحدت و نظمی کیهانی‌اند و در کلیتی واحد و نظام‌مند به مثابه «گشتالت عناصر نوشتاری»، معنا و تقدس باطنی یافته و فحوای وجودی خود را باز می‌یابند. بدین سیاق، هنرمند به خلق اثری همت گمارده که به مثابه امر متافیزیکی، محملی برای معنا است و مرحله‌ای از «شَوَند» و دگرشدگی عناصر پدیدار‌شناختی کلام را در گذار مفهوم نومِن (امر ادراک‌ناپذیر) به فنومِن (‌امر ادراک پذیر) یا نیستی به هستی عیان می‌کند. به‌عبارتی آنچه برای هنرمند اهمیت دارد، نه صرفاً بازنمایی حقیقت مکشوف و متعالی، بلکه پروسه و مراحل این کشف و شهود است. از این‌رو هنرمند، ایده‌آلیسم معنوی مد نظر خود را در جلوه بیرونی کلیات نقاشانه و زیباشناسانه «خط» آشکار می‌کند؛ آنچه که در کلیت جامع خود، غایت مستتری از مفاهیم قدسی است و به‌عنوان یگانه راه گریز از بی‌یقینی و عدم قطعیت عصر مدرنیستی تلقی می‌شود.
دادائیسم و بودیسم در پنداشتی پسا مدرن
معهذا برخی از منتقدان، آثار زنده‌رودی را فاقد معنا و هر نوع شاخصه عرفانی می‌پندارند. این طرز تلقی از آنجا ناشی می‌شود که هنرمند، رسانه خط را به‌عنوان تمهیدی در ایجاد ملقمه‌ای در هم و برهم از واژگان موهوم به‌کار گرفته است. لیکن در محتمل‌ترین خوانش، می‌توان این پراکندگی را به منزله تنزل عقلانیت و بینش ایدئولوژیکی جامعه مدرن تا حد «وهم»، مورد توجه قرار داد و این پرسش را مطرح کرد که آیا فروپاشی معنای اثر در رویکردی دادائیستی و به جهت ایجاد سیلانی از تغییرات ساختار‌شکن در هنر اتخاذ شده است‌؟
پاسخ را در بخشی از کتاب «ریچارد شپرد» (Richard Sheppard) تحت عنوان «مدرنیسم، دادا، پست مدرنیسم» می‌توان دریافت. چنانکه نویسنده به فضای مدرنیزاسیون جدید و رویگردانی دادائیست‌ها از شالوده‌های سنتی و تمایل متعاقب ایشان به تصوف شرقی نظیر بودیسم و به‌ویژه «تائوئیسم» اشاره و بر این نکته تاکید دارد که دادائیست‌ها به دنبال نظمی بزرگ در طبیعت، جلوه نوینی از زندگی را گرامی داشتند که به هیچ‌وجه نهیلیستی نبود و به‌عنوان یک همزیستی پویا میان تصوف غربی و پنداشت عارفانه شرقی تلقی می‌شد و ضرورت ایجاد ساختار‌شکنی ایشان در فرهنگ و هنر را توجیه می‌کرد.
خوانش لتریستی اثر
شواهد حاکی از آن است که جنبش لتریسم اولیه در بحبوحه جنگ جهانی دوم، در کنار تاثیرپذیری از دادائیسم، از مکاتب آیینی مبتنی بر علوم غریبه در جهان غرب و به‌ویژه از پنداشت بنیانگذار رومانیایی تبارش ، «ایزیدور ایزو»، بسیار تاثیر گرفت و با تکیه بر مضمون «نهان بودگی معنا» در طلسم‌ها، به محتوای کاملاً مبهم و اسرار‌آمیز حروف و اعداد استناد کرد. این جنبش، ضمن پذیرش این عناصر نوشتاری که به منزله گرافیک تصویری به شمار می‌رفتند، هنر آوانگاردی را در اروپای قرن بیستم بنیان نهاد که نظام سیستماتیک زبان را با استفاده خودسرانه از نشانه‌های ابداعی در هم می‌شکست. از این جهت، لتریسم اولیه دارای اشتراکات فراوانی با دیگر مکاتبی بود که «راز» را به مثابه نمود یک خلاء ادراکی (نومِن) برمی‌شمردند. بعدها جریان سیتواسیونیسم انترناسیونال که از لتریسم منشعب شد؛ نه تنها نقش هنرمند، بلکه کلیه عناصر عرفانی را نیز از هنر زدود. از این جهت، طیف متنوعی از آثار زنده‌رودی در خوانشی از مکتب لتریسم اولیه مورد تاویل قرار گرفته‌اند. لیکن این مطلب حائز اهمیت است که مکتب لتریسم در راستای مقاصد «خود ویرانگری»اش ، هنر را از ماهیت زیباشناسانه زدود و نمایش هنر را در قالب کولاژی از حروف و نشانه‌های گرافیکی توام ساخت. درحالی‌که آثار زنده‌رودی همچنان دارای ماهیتی زیباشناسانه‌اند و از این‌رو دخل و تصرفی مبدعانه را فراتر از مکتب لتریسم نمود می‌بخشند که زمینه‌ساز سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی در آثار بعدی او هستند.
ماهیت قدسی اثر در تبعیت از معرفت باستانی
لازم است تلاش و اهتمام زنده‌رودی را در تبعیت از پنداشت فلسفی آیین‌های باستانی که به مضمون «وحدت وجود» توجهی خاص دارند و آن‌را بخشی از تشریفات مراقبه و طریقت می‌پندارند؛ در آثار اولیه وی به ویژه در این اثر مد نظر قرار داد. در مستندات موجود نیز این مطلب حائزاهمیت است که زنده‌رودی بیش از تاثیر پذیری از لتریسم فرانسه، تحت تاثیر لباس باستانی در موزه ایران قرار گرفت که به زعم او منقوش به ذکرها و وردهایی بود که خاستگاه آن را می‌توان به آیین باستانی ایران نسبت داد؛ سروده‌هایی اغلب نامفهوم که در تلقی مردم آن روزگار دارای ماهیتی قدسی و نجات‌بخش بودند و به هنگام جنگ و پیکار روی لباس و بازوبند ایشان نقش می‌بستند.
از این‌رو دو نگرش فلسفی ذیل، وجود عبارات موهوم، متکثر و غامض در آثار زنده‌رودی را توصیف می‌کنند‌: از سویی آنها نمود بصری «مانترا» به شمار می‌آیند.
مانتراها، ذکرهایی هستند که در بسیاری از آیین‌های باستانی رواج داشته و به مفهوم ورد، سحر و کلام جادویی‌اند و لزوماً از معنای قاطعی بهره نمی‌گیرند؛ لیکن ما را به اندیشه‌ای ژرف واداشته و به بیداری تدریجی ذهن و پاکسازی سطح انرژی درونی می‌انجامند.
از سوی دیگر آنها مبیّن «تحقق نیافتگی» و «عدم تعیّن» حقیقت هستند؛ زنجیره‌ای از کدهای زبانی مرموز و رمزگانی شده که متضمن یک «درهم ریختگی» به‌عنوان مرحله نخست طریقت بوده و از آن در عرفان به عنوان «آغاز بزرگ» یاد می‌شود؛ یعنی زمانی که حقیقت ثابتی وجود ندارد و هر آنچه هست، صرفاً کلیتی متشکل از اجزا تمایز نیافته و غیر قابل توصیفی است که به «شور آغازین» اطلاق می‌شود. در نظرگاه عرفان، تنها پس از فهم این «درهم ریختگی» و نیل به سوی «وحدت وجود» است که جوهره حقیقت، پدیدار شده و جهان هستی در عین تعدد و تکثر، به صورت نظامی منسجم، ادراک‌پذیر می‌شود.
*منتقد هنری


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام